بسم الله

براي روح بزرگش

 

 

به خانه اش مي ريزند، دارد نماز مي خواند. احتمالا نماز شب است. در اتاقش قفل است . داد مي زند:«وحشي گري نكنيد ، باز مي كنم».

***

توي جلسه نشسته ايم . صحبت مي رسد به ريش و حاجي معترضانه مي گويد : « ما كه از شما خيلي شيخ تريم . ما جنگ ديديم ، انقلاب ديديم ...»

لحنش عوض مي شود . البته كسي نمي فهمد حتا آيدين .حاجيِ مغرور خاضع مي شود :« ما امام ديده ايم».

***

نمي دانم باورتان مي شود يا نه اما من كسي را ديده ام كه با ديدن تصوير امام در تلويزيون گريه اش مي گيرد و حسرت مي خورد كه چرا از نزديك نديده اش .

عاشق «لكن» هاي لهجه دار پيرمرد است.

***

سيد محمد برگشته رو به صندلي من و دارد صحبت مي كند «.... آدم خيلي با حالي بوده...» .

از حرف سيد محمد خيلي تعجب مي كنم . سيد محمد خيلي امروزي است . خيلي خيلي.

***

شاه كسي را مي فرستد پيش امام .

به امام گفت شاه فلان قدر مي دهد شما از ايران تشريف ببريد .

امام گفته به اربايت بگو روح الله دو برابر مي دهد شما از ايران برويد .

***

پير مرد مقامش از خيلي از انبيا هم بالاتر است ....

حيف كه صاحبش گفته به كسي نگويم. حيف...

***

بعضي وقت ها فكر مي كنم كاش امام ، ره بر نبود كه با القاب و نسبت هاي دست ساز بي اثر بخواهيم وصفش كنيم و بعد كلي لذت ببريم از اين اصطلاح سازي . نظير معمار انقلاب و  پرچم دار نهضت حسيني و اين ها.

نه كه امام اين ها نباشد اما اين وصف ها همان قدري ضعيف است كه به كوه دماوند بگوييم تپه!

اگر امام عادي نمي شد برايمان الان خيلي بيش تر دركش مي كرديم .

گر چه چند دقيقه اي نمي گذرد كه مي گويم اگر امام ، ره بر نبود كه ديگر نامي ازش نمي ماند كه بخواهيم بشناسيمش .

***

سيد ديگر نمي آيد . مثلش هم پيدا نمي شود . سيد يكي بود براي يك تاريخ .

سيد گردن مان حق دارد . خيلي . نامردي است كه حقش را نديده بگيريم.