بسم الله

دوستانی که نزدیک تر هستند و مرا می شناسند، مدام از بنده توقع مطالب سیاسی و تحلیل فضای سیاسی انتخابات سال آینده ی ریاست جمهوری را دارند. می گویند به نظرت چه کسی نام زد انتخابات آینده ی ریاست جمهوری می شود و چه کسی شانس بیش تری برای جلب اعتماد مردم دارد؟

اما حقیر هیچ برداشتی از فضای سیاسی امروز کشورم ندارم و احساس می کنم گمانه زنی ها همه در معرض شکست است. چرا که بسیار مثال نقض دیده ام.

به عقب برگردیم و سال 76 را بنگریم. شرایطی را که خاتمی که سوابق اندکی چون ریاست کیهان و کتاب خانه ی ملی و البته وزارت ارشاد را داشت مقابل ناطق نوری قرار گرفت که کارنامه اش مملو بود از سوابق و پیش از پیروزی انقلاب نیز چهره ی شناخته شده ای بود. در این بازی و بر خلاف تصور همه، خاتمی بازی را برد.

سال 84 و در شرایطی که فضای سیاسی کشور، به یمن دولت اصلاحات و توسعه ی سیاسی حاصل از دوم خرداد _که البته تنها حسن آن دوران همین بوده است._ بسیار باز و بسیط بود؛ شهردار نسبتا جوان تهران در حضور بزرگانی چون آقای هاشمی، کروبی، قالی باف، لاریجانی و حتا معین با یک جهش بلند به صندلی ریاست جمهوری رسید. آن هم در شرایطی که برخلاف سایر نام زدها به نظر می رسید نه لابی های مالی زیادی داشت و نه فضاهای قدرت حامی اش بودند.

شهردار نسبتا جوان با شعارهای آرمانی و نقدهای صریح از دولت وقت و در عین ناباوری عامه ی مردم و کارشناسان و کنش گران سیاسی آن روز رییس جمهور شد.

سال 88، شهردار سابق خوب محک هایش را خورده بود و خیلی از موافقان 84 او دریافته بودند که کسی که مشتش بسته بود و فریاد می کرد که دولت خاتمی معیوب و فاسد بود، امروز خود روی دیگری است از سکه ی ناتوانی های خاتمی در اداره ی کشور و در مدیریت بحران های موجود. و بل که خود بحران سازی های شدیدی چه در داخل و چه در خارج از کشور کرده است.

شهردار سابق و رییس جمهور امروز، تا حدود زیادی پای گاهش را از دست داده بود و وارد کارزاری شده بود که رقیبی نام آشنا داشت: مهندس میرحسین موسوی!

نخست وزیر دوران جنگ، نخست وزیر امام خمینی و نخست وزیر آیت الله خامنه ای.

احمدی نژاد در مقابل موسوی هیچ برتری در خود نمی دید. اگر به سوابق بود که موسوی قدیم تر بود. اگر به ریاست بود که موسوی 8 سال رییس بود و احمدی نژاد تنها 4 سال. اگر به تاییدات بود که موسوی تایید ره بری و امام را با هم داشت و احمدی نژاد تنها تایید ضمنی و مشروط و البته غیر مستقیم ره بری را. اگر به رای کیفی هم بود رای موسوی کیفیت بالاتری داشت تا احمدی نژاد. 

اما مهندس موسوی با همه ی این داشته ها، یک چیز را نداشت و آن هم کمیت رای احمدی نژاد بود.

و در شرایطی که بسیاری از تحلیل گرها مهندس موسوی را به واسطه ی همه ی این داشته ها رییس جمهور قطعی می دیدند، ناگاه احمدی نژاد را دیدند که جای خود را بر کرسی ریاست محکم تر کرده است.

قیاس خاتمیِ 76 با ناطق نوری همان سال چه قدر سخت است؟

چه گونه می شود احمدی نژادِ سال 84 را با آقای هاشمی مقایسه کرد؟ یا حتا با قالی باف و کروبی و لاریجانی و حتاتر با معین.

این ها که همگی سوابق ریاست قوه، فرماندهی نیروی انتظامی، وزارت و ریاست بر صدا و سیما را داشتند و شناخته شده تر و مطرح تر از احمدی نژاد بودند، از او شکست خوردند.

یا مگر می شود احمدی نژادِ سال 88 را با مهندس موسوی و محسن رضایی و کروبی قیاس کرد؟ اگر هم بشود مگر چه قدر وزنش سنگین تر بوده است؟

با همه ی این هایی که گفتم و آن هایی که نگفتم؛ با همه ی ناتوانی هایی که احمدی نژاد داشت و صد البته دیگران نداشتند، با همه ی هزینه هایی که احمدی نژاد برای نظام و ره بری داشت و بقیه نداشتند؛ و خاتمی نیز کمابیش همین گونه بود؛ این ها به ما نشان دادند انتخابات بازی پیش بینی شده ای نیست. 

از همین روی هیچ بعید نیست این دوره و با همه ی گمانه زنی ها، فرد مجهولی، یک مدیر میانی و یا یک معاون وزیر به صحنه بیاید و بازی را از همه ی نام آشنایانی چون ولایتی، قالی باف، رحیمی و ... ببرد.

عجله نکنید و منتظر باشید تا ببینیم چه کسی رییس جمهور سال 92 ایران می شود.