بسم الله

هنرمند بايد بزايد! چند سالي يك‌بار. به همين ساده گي. ناقص يا سالم. بايستي بزايد. كسي، چيزي، طبيعي يا مصنوعي، آبستن‌ش كند و بعد هم بنشيند چند ماهي و عاقبت هم بزايد.

جملاتی که خواندید از رضای امیرخانی است.

اگر رضا امیرخانی داستان نویس را مادر ندانیم بل که پدری بدانیم که می زاید به نظرم دو طیف فرزند دارد: پسرها و دخترها.

دخترهای ش شامل نشت نشا، سرلوحه ها، نفحات نفت و جانستان کابلستان.

پسرهای ش شامل ارمیا، ناصر ارمنی، من او، ازبه و بیوتن.

در دیدگاه سنتی عامه نوزاد پسر را بیش تر می ستایند و مادری که پسرزا هست، با ارزش تر. حالا رضا امیرخانی داستان نویس را مادر ندانیم بل که پدری بدانیم که می زاید.

شاید دخترها بابایی تر باشند و باباها هم دختر ها را دوست تر بدارند ولی پسر چیز دیگری است.

امیرخانی پسرزا بوده است و خوش یمن. شکی نیست که مادری که دو فرزند اولش پسرهای کاکل زری بوده اند خوش یمن ترند.

اما چیزی که نگران کننده بود این بود که امیرخانی چند سالی بود پسر نزاییده بود.

"قیدار"، صرف نظر از همه ی خوبی هایی که داشت؛ صرف نظر از همه ی وجدی که موقع خواندن به منِ مخاطب می داد؛ فرزند خوش یمنی بود. چون یادمان انداخت که امیرخانی اصلا پسر زاست.

 

توضیح، بعدالتحریر: رضا امیرخانی، آن قدر بزرگ است که از تمجیدهای چون من ها بی نیاز است و خوش ندارد پس و پیش نام عزیزش چیزی گذاشته شود. از این رو بود که فقط نام عزیزش در متن آمد. شمای مخاطب می توانی بخوانی "امیرخانیِ بزرگ". البته یواشکی و جوری که خودش نفهمد