سپاس! و همین!

بسم الله

1

این که بگویم پدرم را دوست دارم شاید چیز عجیبی نباشد که مگر می شود فرزندی پدرش را دوست نداشته باشد البته در حالت های عادی.

اما پدرم را سوای آن که پدرم است دوست ش دارم. پدرم را دوست دارم چون آدم خوبی است. خیلی صریح هم می گویم که آدم خوبی است معنی ش این نیست که هیچ بدی ندارد. نه؛ او هم آدم است و مخلوطی است از خوبی ها و بدی های ش و این طبیعی است البته.

پدرم در این سال ها کم تر بدخلق بوده است. کم تر عصبانی بوده است. کم تر دیکتاتور و خودرای بوده است. به ندرت یادم و یادمان می آید خسیس بوده باشد. نبوده است زمانی که بی خود سرم و سرمان داد بزند. اشتباهات مان را پوشانده است. خطاهای مان را ندیده است. به روی م نیاورده است که پسر شایسته ای برای ش نبوده ام. خودخواه نبوده است، خودپسند نبوده است و ...

یادم داده مستبد و زورگو و متصلب در رای سلیقه ای م نباشم. با رفتارش نشان م داده نباید عصبانی باشم. نباید زود از کوره در بروم. کاری کرده که یاد گرفته ام آب روی کسی را نریزم و اگر نهانی از کسی می دانم شرم سارش نکنم و مراقب آب روی ش باشم.

پدرم مجموعه ای است از آن چیزهایی که در کتاب ها می خوانیم درباره ی آدم های خوب. این را بی اغراق می گویم. چیزهایی دارد که کم تر در وجود آدم ها دیده ام.

خدای ش برای م حفظ ش کند.

2

پیش آمده دنبال چیزی می گردید و پیدای ش نمی کنید و اعصاب تان خرد می شود؟

می خواهم عرض کنم این دفعه اگر چیزی را خواستید و پیدای ش نکردید ناراحت نباشید، چیزی را هم جای گزین ش نکنید. هیچ چیز زاپاس آن چیز اصلی نمی شود.

بدانید که خدای تان منتظر است تا در به ترین فرصت، چیزی که دنبال ش بودید را به تان بدهد. ناراحت نباشید از پیدا نشدن و بترسید از اشتباه پیدا شدن!

در زندگی م زیاد دنبالش گشته بودم و هیچ وقت پیدای ش نکرده بودم تا این که خدای م گویی از آسمان برای م فرستادش.


بعدالتحریر مربوطه: خیلی شیرین است روز تولد کسی که مبدا وجودت بوده با روز تولد کسی که مقصد وجودت است یکی باشد، آن هم دقیقا با 30 سال فاصله.

همین.



تغییر

بسم الله

تغییر به نظرم غیر استحاله است. البته حقیر که باشم که راجع به زبان شناسی و معانی لغات نظر بدهم که هستند دوستان زبان شناس و ادیب. اما منظور من چیز دیگری است:

یک لیوان آب اگر بگذاریم ش توی یخ چال، خنک می شود ولی همان آب است که خنک شده است. روی اجاق هم که بگذاریم ش کمی گرم می شود و نهایتا داغ می شود ولی باز آب است. حالت اولی شده است آب خنک و دومی شده است آب داغ. این به نظرم اسم ش می شود تغییر.

همین آب که صحبت ش هست را اگر دو پیمانه شکر و یک ته استکان آب لیمو داخل ش بریزیم می شود شربت آب لیمو. یا اگر یک ته استکان چای دم کرده توی ش بریزیم می شود چای. این هم استحاله است. یعنی حالت ش گویی عوض شده است. دیگر نمی شود به ش گفت آب؛ باید گفت چای یا شربت آب لیمو.

امروز و از سر بی کاری داشتم مطالب گذشته این وبلاگ را می خواندم و مهم تر از آن نظرات دوستان ذیل هر مطلب را. خیلی خیلی برای م جالب بود که در این نزدیک به 6 سالی که از عمر این وبلاگ می گذرد و در این 111 مطلبی که این جا نوشته ام چه قدر تغییر کرده ام: نگاه م به مسائل، فهم م نسبت به جریان ها و اتفاقات و حتا سبک نوشتن م. صادقانه ش این که چه قدر تناقض نشان داده ام در همین وبلاگ فسقلی با همین چند تا دانه مطلب!

اما جالب تر برای م استحاله بعضی دوستان بود. قضاوتی ندارم که این استحاله خیر بوده است و صواب یا شر و ضلال ولی این دگرگونی حالت به خودی خود برای م جالب بود.

بد نیست هر از گاهی آدم دفترچه هایی که از قدیم برای ش باقی مانده اند را ببیند و درباره ی آن ها فکر کند.


بعدالتحریر لازم: گمان می کنم شهامت ش را داشته باشم که اگر جایی چیز نادرستی گفته ام اعتراف کنم و عذر بخواهم. هم از اندک مخاطب عزیز و محترم م و هم از پیش گاه یگانه داور بیدار.

در گذشته ی این وبلاگ بعضا آرا و نظرات و حتا نقدهای اشتباه وجود داشته است. عذر می خواهم!

همین.

ستون های بی فرج!

بسم الله

یک زمانی، یک جایی شغلی فرهنگی داشتم در یک مجموعه فرهنگی مذهبی که کارمان پر کردن اوقات فراغت نوجوانان بود با روی کرد دینی! -این بماند که تشنه لب چون سخن از آب می کند؟!-

همان طور که احتمالا حدس می زنید این مجموعه مدیرانی داشت از همان جنس که می دانید. به همان شکل که دیده اید. آدم هایی ناتوان و نالایق که بعضی به خاطر رفاقت های قدیمی و بعضی به خاطر روابط نو در آن مجموعه مدیر شده بودند.

در سال نخست مدیریت را که دیدم پیش خودم گفتم این بنده خدا چه قدر بی عرضه است!

در سال بعدی مدیر عوض شد و اوضاع به تر که نشد هیچ، آن قدری افتضاح و بد شد که مجموعه تا آستانه ی تعطیلی نیز پیش رفت. در فاصله ی چند ماه بر داشتند آن بنده خدا را و نفری آمد که مثلا سوابق مدیریتی دولتی مثبتی داشت و او هم کاری نکرد که نکرد.

در سال بعدی مدیری آمد که از پیش می شناختم ش و می دانستم ایده های خوبی دارد و نیروهای توان مند زیادی را می شناسد و قبلا هم در مجموعه های خصوصی و دولتی فرهنگی کارآمدی ش را دیده بودم و ایمان داشتم که این یکی دیگر می تواند.

اما زهی خیال باطل که من داشتم! او هم نتوانست. هر چند اوضاع کمی به تر شد و دست کم می شود گفت بدتر نشد ولی هر جا خواست اصلاح کند گفتند نمی شود و....

خلاصه یک روز کلافه پیش ش رفتم و گفتم فلانی! تو می توانستی و این را می دانم. گذشته ات را دیده ام و معلوم است که توان مندی و لایق هستی. مشاوران نیکو و خوش فکری داری؛ چرا این طور شد؟

گفت این جا یک معاونت فرهنگی دارد که توسط رییس اداره کل استان نصب شده است. هر کار می کنم برش دارم نمی شود که نمی شود.

یک معاونت مالی و اداری دارد که آشنای شهردار است و شهردار توصیه اش کرده به همان رییس اداره کل و با این که می دانم فرد فاسدی است هر چه کردم عزل شود توسط نیروهای غیبی به کارش برمی گردد و گستاخ تر شده است.

به بودجه که می رسیم می گویند درآمدزایی کن، به درآمدزایی که می رسیم می گویند اجازه ش را نداری.

حرفش یک جمله بود که: مدیر اگر توان مند هم باشد، اگر در چارچوب غلطی که قبلا بنیان ش گذاشته شده قرار بگیرد و اختیار کامل نداشته باشد کاری از دست ش بر نمی آید.

اوضاع امروز کشور بی شباهت به آن مجموعه ی کوچک که مدت هاست از آن بی خبرم نیست.

خدا به خیر کند ان شاالله...


بعدالتحریر: از این ستون به آن ستون فرج است؟

بالای شهر، پایین شهر

بسم الله

چند روزی است که قالپاق جلو، سمت راننده شکسته است و به لطف یک بست کوچک نمی افتد.

البته در حین حرکت، لق لق می زند و میل افتادن دارد. همین میل به افتادن باعث می شود کسانی که از کنارم می گذرند حس کنند این قالپاق چموش واقعا قصد افتادن ندارد غافل از این که فیلم بازی می کند پدر سوخته. وبال خودم است با آن خارهای شکسته اش.

منزل ما بالای شهر هست ولی بالاشهر نیست. اما برای رد شدن از منزل و رسیدن به مرکز شهر باید از بالاشهر هم بگذرم.

نمی گویم نیست، که هست و انصافا شاید هم زیاد باشند آدم هایی در بالاشهر که سراسیمه با بوق های پشت سرهم گوش زد می کنند که "قالپاقت داره می افته" ولی به نسبت و درصد یقینا کم از 5 درصد ماشین های کناری هستند.

چند روز پیش در مرکز شهر و جنوب شهر بودم  که نحوه ی برخورد مردم درباره یک قالپاق لق و آویزان برایم عجیب و جالب بود.

شاید اکثر مردم باز هم از کنار این قالپاق بی خیال می گذشتند اما جالب بود که عده ی زیادی هم دل می سوزاندند که نیافتد.

حتا موردی هم بود که پشت چراغ قرمز، بنده خدا خودش پیاده شد و آمد قالپاق را محکم کرد و فهمید خارش شکسته و مبحثی شد برای حرف زدن.

دلم می خواهد زودتر با همین قالپاق شکسته یک سفر هم بروم شهرستان تا ببینم مردم شهرستان های مختلف با این پدیده چه طور مواجه می شوند.


لازم به ذکر:

30 دی، تولد یکی از دو نفری است که بیش ترین نقش را در زندگی من البته تا الان داشته است. راستش این یکی از آن یکی نقش ش بیش تر هم بوده.

آن یکی 17 آبان است و این یکی 30 دی. خدا حفظ ش کند برای م و برای مائده اش.

این آذرهای دوست داشتنی!

بسم الله

آذرها در تاریخ زندگی م، ماه های خوبی بوده اند. نه این که زندگی چیز جدیدی برای رو کردن داشته باشد، نه!

زندگی همان است که بوده. با همه ی دشواری ها و تلخی ها؛ با همه سختی و مصائبش.

اما شاید آذرها فصل هایی در زندگی هستند برای به تر شدن! برای تحمل بیش تر درد زیستن. نمی دانم: شاید!

آذر امسال از جهاتی از هر سال سخت تر و از جهاتی از هر سال شیرین تر است. خدا خیر کند: هم سختی اش را و هم شیرینی اش را.

که سختی اش را نچشیده بودم تا این روز، همان طور که شیرینی اش.

همین!

امریکا، ما و گذشته

بسم الله
هر چند فکر می کنم کسی دیگر دل و دماغ سیاست را نداشته باشد ولی بد نیست این مطلب را هم به صورت ذوقی بخوانید و جایی در گوشه ی مغزتان نگه دارید تا یک وقتی، یک جایی به ش فکر کنید.

فکر می کنم بزرگ ترین معیار هر کشوری در مقابل بی گانه ها، همین عبارت نخ نمای منافع ملی است.
منافع ملی است که روشن می کند در یک مقطع تاریخی خاص و در یک جغرافی خاص چه روی دهد.
مسئله خیلی ساده است: اگر عقلا و تحلیل گران، و یا دست کم قاطبه ی اعلم شان نتیجه گرفتند روابط امریکا نفع ش بیش از ضررش است این رابطه طبق همان منافع ملی باید ایجاد بشود و اگر نه هم منتفی است.
درک این نکته نیز برای همه ضروری است به ویژه دل سوزان و به ویژه تر کاسه های داغ تر از آش که: اگر روزگاری مرحوم امام خمینی مخالف برقراری رابطه با امریکا بودند، این نظر اولا مربوط به جغرافیا و تاریخ خاصی است و سپس یک نظر مصداقی در چارچوب منافع ملی است.
یعنی آن زمان از نظر ایشان رابطه با امریکا ضررهایی بیش از نفع ها داشته است.
و بدیهی است که چارچوب قرار دادن یک مصداق یک اشتباه استراتژیک است که احتمالا برای بعضی سهوی و برای عمده خود شیرین ها عمدی است.
البته شمارش نفع ها و ضررهای این ارتباط  نیازمند آدم هایی است که از جنس تحلیل باشند نه آدم های نفع گرای فردی و حتا متوهم.
همین!

روزهای خوب، روزهای بد و حتا روزهای زشت

بسم الله

اخیرا درسی از زندگی گرفته ام. درس گرفته ام روزهای خوب پشت روزهای بد هستند و روزهای زشت هم پشت روزهای خوب!

مانده ام که از روزهای بد باید خوش حال باشم به خاطر روزهایی که در انتظار است یا باید به خاطر بدی های همان روزش ناراحت باشم؟

مانده ام که از روزهای خوب باید ناراحت باشم به خاطر روزهایی که در انتظار است یا باید به خاطر خوشی های همان روزش شاد باشم؟

گرفتاری یکی دو تا که نیست.


بعدالتحریر: حضور در فضای شبکه های اجتماعی، فرصت نوشتن را از آدم می گیرد. از این روست که این جا، مدتی است بی رونق است.


کاسب کاری برای فتنه!

بسم الله

برخی، تمام فکر و ذکرشان این است که یک طوری نگذارند ماجرای فتنه مسکوت و خاموش بماند. چرا؟

طبیعی است چون از این راه ارتزاق می کنند. چه خوش روزی اند برخی.

نامه ای برای آیت الله

بسم الله

 

رییس دستگاه قضا، آیت الله شیخ صادق آملی

 

مانند همه ی مردم ، یقینا شما نیز به خاطر دارید که پیش از انتخابات سال 88، حین و پس از برگزاری آن چه اتفاقاتی در کشور افتاد.

و طبعا به جهت دست رسی حضرت تان به پرونده های محرمانه، از زوایای پنهان آن نیز مطلع هستید.

بسیاری از مردم، همانند بنده از رفتار عجیب و متناقض قوه ی قضاییه درباره آن اتفاقات که توسط ره بری، به فتنه موسوم گردید متعجب اند.

که چرا بالاترین نهاد حقوقی کشور که طبعا وظیفه ی اصلی اش گستراندن عدل  و ستاندن حق مظلومین از ظالمین و غارت گران و چپاول گران است، درمورد مسئله ای که این قدر حائز اهمیت است، با موضعی سیاسی و امنیتی سکوت کرده است؟

مگر در پای مال شدن حقوق حقه ی تمامی مردم ایران و اشخاصی خاص که خون و مال و آبروی آن ها در معرض هجوم قرار گردید، تردیدی هست؟

جای سوال است که چرا جناب عالی که فردی مجتهد، عادل و امین هستید؛ در راس نهاد زیرنظرتان درباره ی فتنه که چنیدین ماه آتش خشم و نفرت و ناامنی را در کشور افروخته بود هیچ اقدام حقوقی انجام ندادید؟

مردم از این موضوع حیرت زده اند که متهمین پرونده ی هول ناک کهریزک 4 سال پس از وقوع جنایات شان آزادانه در کشور گام بر می دارند و حتا به ریاست ثروت مند ترین سازمان دولتی منصوب می شوند و قوه ی قضاییه درباره ی بررسی به جرائم آن ها این قدر تعلل نشان می دهد؟

مردم از یک دیگر و یقینا پس از چندی از جناب عالی خواهند پرسید که مگر نه این است که قوه ی قضاییه باید ضامن اجرای قانون در کشور باشد؟ پس این همه بازداشت و حصر طولانی مدت که مسلما بدون برگزاری دادگاه صورت گرفته است چیست؟ مگر نه این که قوه ی قضاییه باید عدل بگسترد؟ پس چرا هنوز عوامل قتل "روح الامینی"،"آقا سلطان"،"موسوی" و ... صرف نظر از این که چه پست و مقامی دارند محاکمه نگردیده اند؟

از طرف دیگر مردم حق دارند بپرسند که چرا کسانی که آتش این فتنه را افروختند و تا مدت ها پرچم دار این همه بی قانونی بوده اند و فجایعی نظیر عاشورای حسینی و روز دانش جو و ... که منجر اهانت به عزاداری سیدالشهدا و توهین به تمثال نورانی حضرت امام شد، هیچ گاه در هیچ دادگاه علنی یا حتا غیر علنی محاکمه نشده اند؟

یا رییس جمهور کشورمان، به خاطر دامن زدن و عصبانی کردن بخشی از مردم به واسطه ی لحن و کلام ناصحیح حتا توبیخ نشده است و اطرافیان ایشان که مفاسد مالی و سواستفاده های شان عیان است محکوم نگشته اند؟

و کسانی که در بازجویی ها به جرائم خود اعتراف کرده اند یا جرم آنان به اثبات رسیده است، پس از گذراندن بخشی از محکومیت خود آزاد شده اند؟

حضرت آیت الله!

 

شاید تا امروز برای برخی از این برخوردهای دوگانه، توجیهاتی نظیر صلاح کشور و امنیت و ... وجود داشت اما اینک که به پایان دولت رییس جمهور فعلی نزدیک می شویم و بیش از 4 سال از انتخابات خرداد 88 و حوادث پس از آن می گذرد، طبیعی ترین و کمینه ی کاری که از دست گاه قضا انتظار می رود رسیدگی به این مسائل است.

این چند خط از باب تذکر و تنبه بود و یادآوری این که فرصت ها کوتاه و گذراست و باید آن را غنیمت دانست. ای بسا موقعیت ها که از دست می رود و حاکم ملک هستی به خاطر کوتاهی، ما را مواخذه می کند.

پس امروز که حضرت تان در موقعیتی رفیع هم از نظر اجتهاد و علم و هم از نظر شان و رتبه قرار دارید، آن را دریابید و نزد خدای خود و در حضور مردم سربلند باشید.

10پرده از یک رییس

بسم الله

 

این ۱۰ پرده مربوط است به بخشی از چیزهایی که این قلم از رییس جمهور کشور، بین خرداد 88 تا امروز نوشته است.

 

 

1- سیاه نمایی

نام زد انتخاباتی فکر می کند اگر بیاید و خدمات قبلی ها را ضایع کند و سیاه نمایی کند مردم به خودش خوش بین می شوند . البته در نگاه خرد این فکر درستی است ولی در نگاه کلان اساسا ایراد دارد . چرا که مردم فکر می کنند در تمام این سی سال چه قدر مغبون بوده اند که هی به این و آن رای می داده اند . و این برای مجموعه ی نظام و مملکت ایراد است . این ، ایجاد یک جور بی اعتمادی است که بگوییم مثلا قبل از این دولت ثیت اختراع a  بوده و از زمان این دولت شده است a25 . خب مردم تصور می کنند که قبلا هیچ اتفاقی در این جمهوری اسلامی نیفتاده است و اگر این دولت نبود هیچ چیز اختراع نمی شد .

از طرف دیگر یکی نیست که بگوید آقای عزیز شما که می دانستی این قدر مملکت عیب و ایراد داشته چرا در بدنه ی این دولت های ناتوان و حتا به قول خودت فاسد همه کار کرده ای ! از فرمان داری یک شهر چهار پنج هزار نفری تا شهرداری یک شهر ده دوازده میلیونی. به نظرم این نگاه خرد است به تخریباتی که علیه 26 سال گذشته انجام می شود.

2- مشاوری به بلاهت تاریخ

 

دیشب آقای مهدی کلهر ، مشاور رسانه ای رییس جمهور مهمان گفت و گوی ویژه بودند . خدا خیرشان بدهد که کلی موجبات خنده را فراهم کردند .

جملاتی گفتند که بایست با آب طلا نوشت و سر در همه ی اماکن اعم از عمومی و خصوصی ، مقدس و نامقدس ، دولتی و غیر انتفاعی زد . اصلا باید بخش نامه شود که حداقل یکی از این جملات روی سربرگ سازمان ها و نهادها باشد تا همه بدانند که چه مشاورانی دارند به مسئولین این مملکت مشاوره می دهند .

من فقط مضمون دوجمله از آقای کلهر را می نویسم:

- این ها (منظور جناب کلهر ، تظاهر کتتدگان غیرقانونی است) دو جورند :دسته ی اول ، کسانی که قصد محاربه با نظام را دارند و دسته ی دوم کسانی که قصد دارند جلوی ظلم و ستم بایستند ولی مصداق را اشتباه گرفته اند . با دسته ی اول لازم است اشد برخورد صورت گیرد ولی دسته ی دوم را باید راه نمایی کرد .

من هم موافق نظرات جناب کلهر هستم . به شرطی که برای مامورین نیروهای نظامی کلاس ها و سمینار های توجیهی برگزار شود که بتوانند با معترضین مناظره کنند و ببینند مصداق را اشتباه گرفته اند یا قصد محاربه دارند . اگر قصد محاربه داشتند کتک بزنند ، اگر نه هم که راه نمایی شان کنند

- من همیشه گفته ام هر دولتی که سانسور کند ، احمق است.

به نظر شما توضیحی لازم است؟

البته آقای کلهر چند روز گذشته نیز افاضاتی فرموده اند که خالی از لطف نیست متن دقیق آن را هم بخوانید:

 -  این جوانان تربیت شده فرهنگ اسلامی نیستند، ظلم ستیزی این جوانان متاثر از فیلم های وسترن امریکایی و ایتالیایی است.

3- همه ی مشکلات در یک نگاه

 

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و برای خرید ملزومات صبحانه از خانه بیرون می روید . از نانوایی ۲ نان بربری می خرید از قرار دانه ای X تومان . یادتان می آید که سال پیش و سال پیش از آن هم نان را همانX تومان تهیه می کردید .

بنابر این خرید نان به قیمت X چیزی عادی و بدیهی بوده و شما خوشحال نمی شوید.

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و برای خرید روزنامه ،از خانه بیرون می روید. تیتر 1 روزنامه ی ارگان حزب محبوب تان این است:

"تجمع قانونی و مدنی در اعتراض به تصویب لایحه X ، فلان ساعت ، مقابل مجلس شورای اسلامی."

فورا به منزل بازگشته ، روی مقوایی می نویسید :"لایحه ی فلان را نمی خواهیم."

عصر به محل تجمع می روید.

لیدر شعارها را منظم می کند،شما مقوا را بالا می گیرید و با صدایی رسا شعارها را تکرار می کنید .

یکی از مسئولین حزب هم می آید و در سخن رانی اش ،قول پی گیری می دهد.

فردا صبح از قول نایب رییس مجلس می شنوید که لایحه ی X برای بررسی دوباره در دستور کار قرار می گیرد.

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و تلویزیون را روشن می کنید . می بینید که رییس جمهور مصاحبه ی زنده می کند و در پایان می گوید : به خاطر اتخاذ تصمیم x که شرایط اقتصادی را برای مردم دشوار کرده و به خاطر اجرای نا درست مصوبات فلان جلسه که موجب مشکلات فرهنگی در ورزش کشور شده است از مردم پوزش می طلبم و قول می دهم که جبران کنیم .

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و آماده ی رفتن به استادیوم می شوید . دربی بزرگ پای تخت را تماشا می کنید و با خیال آسوده برادر و پدرتان نیز هم راهتان هستند . در کمال نا باوری می بینید تیمتان که 90 دقیقه تیم برتر میدان بوده گل دیر هنگام می خورد و می بازد . با همه ی ناراحتی می ایستید و تیمتان را که 90 دقیقه برتر بوده تشویق می کنید . استادیوم در غرب شهر است و منزل شما در شمال شرقی است . ظرف مدت 45 دقیقه با استفاده از مترو ، اتوبوس و تاکسی به خانه می رسید . در نهایت قلبتان از این که یکی از بزرگ ترین دربی های فوتبال جهان را را از نزدیک دیده اید و این بازی برنده برنده داشته است – هر چند تیم محبوب شما نبوده است – خوش حالید .

***

دیگر بی خودی تصور نکنید . این جا ایران است و این همه تصور که کرده اید،اشتباه است .  

 

 

4- ای کاش دیوانه باشد

 

اين روزها يك آرزو دارم كه برايش سخت دعا مي كنم.

آرزو دارم مسئولين مملكتي ما جاهل باشند. جاهل باشند و نخواهند هم بدانند. كه جهل رفع مسئوليت مي كند. بماند كه مسئول اصلا نمي تواند جاهل باشد . كه جهل و مسئوليت در تعارضي با هم قرار دارند.

آرزو دارم ندانند خانواده ي سه نفري و درآمد 220 هزار توماني و پرداخت كرايه ي خانه ي 130 هزار توماني يعني چه.

آرزو دارم ندانند چه كيفي مي دهد چهارترك سوار موتور شدن يك خانواده ي چهار نفري و به مهماني رفتن .

دوست دارم ندانند چه حسي به همين پدر دست مي دهد هنگامي كه يك لندكروز مشكي با پلاك تشريقات و سه ماشين پليس به دنبالش و چند موتور تك سرنشين از كنار اين موتور چهارترك عبور مي كند.

دلم مي خواهد نفهمند اين پرسش پسرك 8 ساله ي اين خانواده با دل پدرش چه مي كند كه:"بابا ميشه ما هم يه پرايد بخريم."

دعا مي كنم حالي شان نشود كه آمپول هفتگي 35 هزار توماني و حقوق ماهيانه 450هزار توماني چيست؟

از خدا مي خواهم نديده باشند آدم هايي كه مي مانند كنج خانه و پول درس خواندن را ندارند. و بيش تر از خدا مي خواهم كه متوجه نشده باشند كه بچه هاي خنگ و خل خودشان ، با استفاده از هزار جور رانت ، در به ترين مدارس درس خوانده اند و به ترين معلمان را ديده اند و به ترين امكانات را داشته اند و آخر سر در بدترين دانش گاه هاي بدترين جاهاي ايران قبول شده اند و حالا دارند در به ترين دانش گاه ها درس مي خوانند.

آرزو دارم بچه هاي شان تا به حال وقتي پول نداشته اند ،براي ثبت نام دانش گاه يا خريد كتاب يا هر چيز ديگر ازشان پول نخواسته باشند .

آرزو دارم مسئولين مملكتي ما جاهل باشند. جاهل باشند و نخواهند هم بدانند. كه جهل رفع مسئوليت مي كند. بماند كه مسئول اصلا نمي تواند جاهل باشد...

 

 

5- ناامیدی

 

برای کشوری نا امیدم که رییس جمهور فعلی اش پر است از ژست های عدالت خواهانه و پوپولیستی مردم فریب. که عشقش این است که نشان دهد چه قدر مقتدر است و سرش را زیر هیچ حرفی – می خواهد قانون باشد یا حکم ولایی ره بری- خم نمی کند.

آرزوی اول و آخرش این است که مردم بی چاره را با یک ورق نامه دنبال ماشین خود بکشد . رییس جمهوری که تمام قدرتش این است که برای این و آن ترحم کند و اگر کسی تضاعف نکرد رییس جمهور هم دوستش ندارد.

 


  6- و باز هم نارمک

 

دیروز وقتی حضرت ابوی گفت گوجه فرنگی - همان میوه ی بی خاصیتی که از فرط بی خاصیتی برخی آن را از لای ساندویچ هم به دور می اندازند- را از میدان میوه و تره بار از قرار هر کیلو دو هزار تومان خریده، به یاد سخن رییس جمهور در چند سال پیش افتادم که در پاسخ به گرانی میوه و تره بار مردم را به یکی از میوه فروشی های محل شان ارجاع داده بود. حالا ما چندان دور به محله ی نارمک نیستیم و می توانیم از محله ی شریفه ی نارمک میوه مان را بخریم ولی بیچاره ساکنان رباط کریم! یادم باشد درباره این نارمک در انتهای مطلبم یک چیزی را عرضه کنم.

 

 

7- رییسی بی تقوا، چاپلوسانی بی تقواتر

 

چند روز پیش که دیدار ره بری با مسئولان کشور را دیدم، گزارش های آقای احمدی نژاد برای م بسیار جالب و سکوت برخی نمایندگان و مسئولان جالب تر بود.

گزارش آقای احمدی نژاد از این جهت جالب بود که مطابق حرف های ایشان کشور ایران در منطقه، در رده ی نخست قرار دارد و تقریبا مشکلات بسیاری از سر راه کنار رفته است و جالب تر این که همه ی این سد شکنی ها نیز در ۶ ساله گذشته صورت گرفته است.

عجیب تر از این موضوع مقایسه ۶ سال گذشته بود با تمامی سال های قبل از آن.

موضوع دیگری که برای م وحشتناک بود، سکوت نمایندگانی بود که پیش از این، کاملا درست، رییس جمهور را متهم به ارائه آمار دروغ می کردند.

اگر رییس جمهور آمار دروغ ارائه می کند، که همین طور است، محل اعتراض به این دروغ گویی در حضور بالاترین مرجع نظارتی یعنی ره بری است نه در مصاحبه با سایت ها و روزنامه ها.

 

 

8- چه آتشی می سوزاند

 

مهم ترين دغدغه ي اين حقير در اين روزها اين است كه فرد بي تقوايي چون احمدي نژاد در اين يك سال و دو ماه باقي مانده چه آتش هايي خواهد سوزاند؟

او كه تا امروز نيازمند حمايت هاي مشايخ نظام و علي الخصوص شخص ره بري بود اين گونه عمل مي كرد و فجايعي نظير خانه نشيني ۱۱ روزه آفريد، پس از اين كه دوران سطوت خود را رو به افول مي بيند چه انتحارهايي خواهد كرد.

شنيده ايم كه براي قاتل اعدامي فرقي نيست ميان كشتن يك نفر يا كشتن ده نفر؛به سبب علم به مجازات محكومه.

مقدمه ي اين انتحارها نصب شخص معلوم الحالي به رياست ثروت مند ترين ارگان دولتي است.

خدا عاقبت را خير كند.

 

 

۹- بی مسئولیت

 

بنده در سلامت ظاهری عقل و جسم، اعلام می دارم قصد دارم نام زد دوره ی آینده ی انتخابات ریاست جمهوری شوم.

ان شاالله در دوره ی ریاست جمهوری حقیر، هیچ چیز بدتر از این که هست نمی شود. یعنی بد تر از این ممکن نیست که بشود.

دلار این قدر گران نمی شود یا به عبارت دیگر ارزش ریال این قدر پایین نمی آید. تحریم ها این قدر تشدید نمی شود یا به  عبارت دیگر مخاصمه و ترش رویی با استکبار جهانی نشان نمی دهیم.

توصیه ها و دستورات مشایخ نظام و مملکت و در راس آن ها، ره بری را مد نظر قرار می دهم. از نصب افراد بدسابقه و بی سواد یا رمال اجتناب می کنم. اگر احیانا کسی را نیز بر جایی گماردم که مناسب نبود و ولی فقیه دستور عزل آن شخص را داد، بی درنگ عزل ش می کنم.

ساز و کار هایی تعریف خواهم کرد که اختلاس انجام نگیرد. اگر احیانا هم انجام گرفت، سه هزار میلیارد تومان نباشد.

از کارشناسان خبره و متبحر کمک خواهم گرفت و این گونه نخواهد بود که شخصی را هم برای وزارت نفت معرفی کنم و هم ریاست ورزش را به عهده اش بگذارم و هم مسئول شیلات ش کنم.

شاید همه ی این کارها را انجام بدهم و دقیقا وضعیت بشود مثل امروز کشورمان؛ ولی یقین دارم در شرایطی که مردم بخشی از کشورم بی پناه و آواره هستند به حج مستحب ماه مبارک رمضان نمی روم .

 

 ۱۰- پیش بینی محقق نشده

 

از همه ي چيزهايي كه سال 88 در مورد رييس جمهور كشورمان پيش بيني مي كردم تنها يكي باقي مانده است، كه از صميم قلب اميدوارم دست كم همين يكي اشتباه در بيايد.