تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

قبل التحریر:

1

اگر حقیر چند وقتی نمی نویسم یا جایی خودم را نشان نمی دهم نشانه ی مرگ یا بیماری یا مشغله ی بیش از حد نیست.

بل که حرفی برای گفتن نیست. و چه قدر بد است آدمی که حرف برای گفتن ندارد و حرف هم می زند.

حرف ها را می زنند و چیزی نیست که ناگفته بماند و در این بلبشو فقط می شنوم. این از نگرانی برخی دوستان که ان شا الله رفع شود.

2

بر خلاف میل خود و موافق میل بعضی عزیزان ناچار،قلم وبلاگ را عوض می کنم.

 

 

***

متولد 17 آبان است. 17 آبان 69 در سبزوار . یعنی 17 آبان 88 می شود 19 ساله.

از حدود 4 سال پیش می شناسمش و حدود 3 سال است صمیمی ترین دوستان هم هستیم.

***

بازی گر است. یک مقام استانی تئاتر هم دارد و چند نمایش کار کرده است. استادی هم دارد که علاقه ی زیادی به اش دارد به اسم امیر کربلایی زاده که حقا هم آدم جالبی است . از قلم هم نیافتد که به برکت تئاتری بودنش من هم چندین تئاتر دیده ام.

***

یک فیلم باز نسبتا حرفه ای است .همه ی فیلم های سینمای ایران را _تقریبا_ دیده است و فیلم های خوب خارجی را هم .

یکی از عجایب رفاقت ما اشتراک نظر درباره ی فیلم های برگزیده ی ایرانی است .

***

فوتبالش خوب است، البته  نه آن قدرها که فکر می کند .

علی کریمی را به ترین بازی کن تاریخ فوتبال جهان می داند و قائل به آن است که هیچ خدشه ای به ش وارد نیست .

گر چه احتمال می دهم به خاطر عدم شدید!علاقه ی حقیر به  علی کریمی ، به او علاقه مند شده است.

***

به ادبیات علاقه مند است و رضا امیرخانی هم جزو معدود اشتراکات ماست. تمام آثار حقیر هم به نظرش می رسد.

***

رک گو است.  به گمانم هم نمی رسد که با کسی رودربایستی داشته باشد. همیشه و جلوی هر کسی حرفش را می زند. مثال می زنم: باری سخن ران هیئت خانه ی ما داشت می گفت که اهل بیت حتما خیلی دوستتان دارند که حالا این جایید و شما آن قدر خوبید که بین عروسی برادرتان و هیئت ، هیئت را انتخاب می کنید. که  گفت نه حاج آقا ! حداقل کسانی که این جا هستند همگی عروسی برادرشان را ارجح می دانند . این کار ، شاید از دید خیلی ها بی ادبی محسوب می شد ولی به نظر من نمونه ی بارزی بود از رک گویی اش!

***

آدم دین داری است.البته با قرائت خودش از دین که عمیقا با قرائت حقیر در تعارض است .

***

آیدین است. به همین سادگی و در عین حال به همین پیچیدگی .

اگر بگویم انگشت شمارند نکات مورد اتفاقمان شاید برداشت مزاح شود ولی واقعیتی است که قطعا خودش نیز می تواند شهادت دهد بر صدق آن .

***

17آبان سال گرد تولد آیدین است.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 9:20 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر لازم : بعد از انتخابات و با رخ دادن برخی مسائل ، آن قدری از سیاست بی زار شده بودم که حالا حالاها سراغش نروم و هنوز هم بر سر این تصمیم هستم.

آن قدری متاسف و پشیمان بودم که اگر الان دوباره به زمان انتخابات برگردم احتمالا یا رای نمی دهم یا به جومونگ رای می دهم که دومی احوط است . چرا که اولا خداوند بلند مرتبه به خاطر رای ندادن آتشم نزند و ثانیا به هیچ کس رای نداده باشم و ثالثا ادخال سروری باشد برای شمارندگان(احتمالی) آرا.

این مطلب هم یک جور شکواییه فرهنگی است تا یک مطلب سیاسی . که ما را چه به سیاست و این ها!

***

۱

نه دوم خردادی هستم که بخواهم امثال کروبی و خاتمی را بپذیرم و دیگر نه اصول گرا که امثال آقایان را. آدم های مورد اعتمادم هم در این مملکت – البته از بین مسئولین – از انگشتان یک دست هم کم تر است که قویّــاً معتقدم همین تعداد هستند که ممکن است کمی دغدغه ی خدا و پیغم بر داشته باشند و بقیه خدای شان شده جیب و پیغم برشان هم بالا دستی شان.

این از مواضعم که بدانید نه داعیه ی این وری ها را دارم و نه دل خوشی از آن وری ها .

۲

دیشب آقای مهدی کلهر ، مشاور رسانه ای رییس جمهور مهمان گفت و گوی ویژه بودند . خدا خیرشان بدهد که کلی موجبات خنده را فراهم کردند .

جملاتی گفتند که بایست با آب طلا نوشت و سر در همه ی اماکن اعم از عمومی و خصوصی ، مقدس و نامقدس ، دولتی و غیر انتفاعی زد . اصلا باید بخش نامه شود که حداقل یکی از این جملات روی سربرگ سازمان ها و نهادها باشد تا همه بدانند که چه مشاورانی دارند به مسئولین این مملکت مشاوره می دهند .

من فقط مضمون دوجمله از آقای کلهر را می نویسم:

- این ها (منظور جناب کلهر ، تظاهر کتتدگان غیرقانونی است) دو جورند :دسته ی اول ، کسانی که قصد محاربه با نظام را دارند و دسته ی دوم کسانی که قصد دارند جلوی ظلم و ستم بایستند ولی مصداق را اشتباه گرفته اند . با دسته ی اول لازم است شاد برخورد صورت گیرد ولی دسته ی دوم را باید راه نمایی کرد .

من هم موافق نظرات جناب کلهر هستم . به شرطی که برای مامورین نیروهای نظامی کلاس ها و سمینار های توجیهی برگزار شود که بتوانند با معترضین مناظره کنند و ببینند مصداق را اشتباه گرفته اند یا قصد محاربه دارند . اگر قصد محاربه داشتند کتک بزنند ، اگر نه هم که راه نمایی شان کنند

- من همیشه گفته ام هر دولتی که سانسور کند ، احمق است.

به نظر شما توضیحی لازم است؟

البته آقای کلهر چند روز گذشته نیز افاضاتی فرموده اند که خالی از لطف نیست متن دقیق آن را هم بخوانید:

 -  این جوانان تربیت شده فرهنگ اسلامی نیستند، ظلم ستیزی این جوانان متاثر از فیلم های وسترن امریکایی و ایتالیایی است.

۳

جداٌ امیدوارم رییس جمهور آن طور که از اطرافیان ایشان شنیده ام آدم خود رای و مستبدی باشند و گرنه این مشاوره ها چه بر سر فرهنگ مملکت خواهد آورد؟

۴

اگر دو برادر جناب کلهر را نمی شناختم قطعا لحن این نوشته شدیداً تند تر می بود و تنها به خاطر ارادت فراوان به برادران ایشان است که با احترام آقای کلهر را خطاب می کنم.

 

*عنوان مطلب مغلوطی است از عنوان یکی از مطالب استاد رضا امیرخانی حفظه الله

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر: این چند وقت که نمی نوشتم یا به تر ،انتشار نمی دادم نه از شدت مشغله بود و نه از کثرت مشغولی . تنها دلیلش توصیه ی دوستی بود که نقش استادی ما را بازی می کرد و البته فامیل بود و حالا در ینگه ی دنیا . علی محبی عزیز که ندیدم کسی بدش را بگوید و بل حتا خوبش را  نگوید . محبی می گفت باید زیاد خواند تا دید حرف تکرای نزد. من هم در این چند وقت ، وسط این هیاهوها و شلوغ بازی که این حق است و دیگری مستحق عذاب دیدم ساکت بودن به تراست از خلاف گفتن.این شد که ساکت بودم. و برای ما که عادت بدمان نوشتن شده است ، ترک عادت _هر چند موضعی(!) باشد و موقتی_ حامل مرض است !

***

1

فرض کنیم این آدم ها را می برند به زمان مولا! بعد از شهادت صدیقه کبری سلام الله علیها و یکی دو ماه مانده به خلافت مولا.   سوالم این است که ما هر کداممان کجا می رویم؟

با این که می دانیم خودمان چه کاره ایم و به تر از آن ، می دانیم که مولا با کسی تعارف ندارد که این بماند چون پسر وزیر است و آن بماند چون چهار بار پیام بر را بوسیده و ...

حقا معلوم نیست!معلوم نیست.

2

چند وقت پیش سوالم این بود که در زمان کدام امام بودیم احتمال رستگار شدن مان بیش تر بود؟ همان اول مولا و امام حسن و امام حسین و حتا امام سجاد علیهم السلام را کنار می گذاشتم چون می دانستم آن قدری جان عزیز هستم که اگر امام حسین می گفت برویم به کربلا مثل خیلی ها می گفتم که ،آقا من دانشگاه دارم و تازگی می روم سر کار و یک وبلاگی دارم که هر از گاهی به روز می شود و تازه اگر من بمیرم چه بر سر کتاب هایم می آید و داستان هایم مال که می شود و اشعارم را که می برد و سر هیئت چه می آید و کلاس های تابستانی امام زاده را چه کار کنم و ...

و آن قدری می گفتم که خود امام حسین می گفت بی خیال !

آخر سری هم به این نتیجه می رسیدم که زمان امام باقر و امام صادق شاید به تر بود. که می رفتیم مثل خیلی ها سر کلاس و سر به راه می شدیم و شاید امروز مثلا جابر بن حیان بودیم و یا زکریای رازی!

3

رفقا را گفته ایم پایین ساختمان بایستند جای بنری که پایین نصب کرده بودیم و باد بد مستی کرده بود و کنده بودش . یکی از رفقای هیئتی که احتمالا حالش خوش نبوده به یکی از بچه ها گفته ، یک بیرق بخرید که ملت سرگردان نشوند!رفیق ما هم جوابش را گفته:من 100 کیلویی این جا ایستاده ام که کار بیرق 5/1 کیلویی را بکنم.

آن یکی رفیق مداحمان که داشته با یکی از بچه های هیئت حرف می زده گفته که خوب شد شما هم هیئت زدید و رفقای ما دستشان بند شد. - منظورش احتمالا من بوده ام.- بنده خدا یادش رفته که پریروز که این دور و بر ها سوژه ی بچه های دبیرستانی بود چه کسی درش آورد و مطرح کرد!

سوالم این است که چرا بین این نوع بچه های مذهبی این همه حرف و حدیث زیاد است و تاب ندارند کس دیگری را ببینند و به قول شیخ ِ علی بخشی چرا بچه مذهبی  ها این قدر درگیرند.(رجوع شود به مطلب قبلی)!

و سوال مهم تر این که این قدری که این بچه هیئتی ها و مذهبی ها و حوزوی ها با هم درگیرند ، گروه های اجتماعی دیگر نیز با هم ،درگیرند؟ مثلا دو گروه کنسرت یا تئاتر!

4

حالا فکر می کنیم امام زمان آمده است این جا . توی همین شهرک شهید محلاتی، همین جا . پایین ساختمان و گیر داده که این جا زمین دو تا بچه یتیم بوده که شما آمده اید و این جا نشسته اید ! ما چه کار می کنیم ؟ می گوییم چشم و بلند می شویم اثاث مان را جمع می کنیم و می رویم یا می ایستیم و آن قدر "ان قلت" می آوریم که امام زمان را عصبی می کنیم.

یاد حرف آن آخوند احمق در زمان مشروطه افتادم که "هر کسی را که جلوی مشروطه باشد از بین می بریم ، حتا اگر امام زمان مان باشد !"

سوالم این است که ما چه چیزهایی را فدای چه چیزهایی می کنیم ؟

امام زمان را فدای 100 متر آپارتمان می کنیم یا نه ؟

5

و اساسی ترین سوالم :

فرض کنیم همین الآن همه چیز زیر و رو شود.فردا،صبح قیامت باشد و ببینیم کسی که از نظر ما صد تایش ، یک نصف بچه هم در نمی آمده را بی حساب فرستاده اند و ما را نگه داشته که چرا "ص" صمدت،سر نمازی که پشت سر رییست خواندی ، سوت لازم را نکشیده ؟

ما چه کار می کنیم ؟ کت تن کیست؟

6

این ها سوالاتی بود که این چند وقت برایم معضل شده بود . آخر می گویند در این دنیا کسی که بیش تر جواب دارد عالم نیست . کسی عالم تر است که بیش تر سوال داشته باشد.

 در این برزخ که نه چپ با خودش می سازد و راست هم ده قبیله شده و حوزوی ها هم یک دیگر را قبول ندارند و دانش گاهی ها هم کاکل هم را با دندان جر داده اند،قصدم این است که بچه شتر باشم . نه سوارم شوند و نه ازم شیر بدوشند.  - طبق فرمایش مولا -

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 5:54 بعد از ظهر |

بسم الله

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.*

***

رییس می گفت در اتوبوس چند پسر نوجوان نشسته بودند و یاد امام و شهدای حدادیان را زمزمه می کردند . ساعت که به حدود 1 رسید در اتوبان یکی شروع کرد به اذان گفتن . رفتم جلو بهش گفتم پسر جان همین یک خرده آب رویی که برای خدا مانده را نبر.

پسرجواب داده دین خدایی که شما حجتش باشی همان به تر که بی آب رو شود.

***

آیدین می گفت با یکی از هواپیمایی های نظامی پرواز می کردیم.مهمان دارانش،منتخبی از خانواده های پسرخاله و نور چشمی بودند.مهمان دار محترم چادر را با یک دست گرفته بود و با دست دیگر چای سرو می کرد که قوری افتاد و لیوان افتاد و میز پذیرایی هواپیما افتاد.

خب از آن طرف فریاد می کشیم حجاب محدودیت نیست.از این طرف الگوی یک بی عرضه ی چادری می سازیم.

حالا مهمان دار نمی فهمد،شرکت نادان هم نباید بداند که 30 سانت کش می تواند این مشکل را حل کند؟

***

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.

***

رفیقی داشتیم که زیادی مقدس بود . قدری که رویت عکس کارتونی شنل قرمزی روی دفتر را حرام می دانست- این را کاملا جدی گفتم- .

یک بار داشت از اختلاف لیل و نهار و گردش ماه و زمین ، خدا را برای رفقا اثبات می کرد.

من هم که از بچگی مرض ضایع کردن داشتم وسط برهان های آب دوغ خیاری حاج آقا پریدم وسط که برو با خدای بی پدر و مادرت! اعتراض کرد که با خدا هم شوخی؟گقتم : یعنی می گویی خدا پدر و مادر دارد؟

رنگ از رخسارش پرید و شروع به فحاشی کرد و بعد طبق عادت مالوف یک زنگی را با ما قهر کرد . زنگ بعد که ما را دید گفت  حرفتان غلط نیست ولی زشت است .

فهمیدم کاملا یک ساعتی ذهنش درگیر بوده تا بفهمد حرفم درست است یا نه ؟

***

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.

***

یادم هست آقای مجتهدی رحمت الله علیه  می فرمود مقدس بودن همیشه  خوب نیست . آدم ها را از دین زده می کند . هر جایی مقدس بودن خوب نیست . ضرر هم دارد .

این ها نمونه های مضری بود از تقدس خشک.

 

*جمله ای از رضا امیرخانی رضی الله عنه

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 10:15 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر : این جانب محمد رضا مهاجر در سلامت عقل و هوش یاری کامل اعلام می کنم  در شرایطی این مطلب را می نویسم که چه به صورت عملی و چه تئوری به نظام سیاسی کشورم و دین مبین اسلام ملتزم هستم . شاهد هم دارم . مثلا همه ی رفقا نماز خواندنم را دیده اند و حتا بعضی پشت سرم نیز ایستاده اند - ببینید که خلاصه من چه قدر موءمنم. -. شناس نامه ی حقیر را نیز که ببینید جای دو مهر پیداست که یکی خبرگان ره بری است و دیگری ریاست جمهوری .

البته این شناس نامه ، جدید است . در شناس نامه ی قبلی ۳ مهر دیگر هم می دیدید .

جدای از این مهرها ، چندین مهر هم برای کوپن در شناس نامه ام خورده است که فکر نکنم نشانه ی التزام عملی به نظام باشد .

یک چیزی هم که حتما باید گفت این است که در ۸۰-۹۰ درصد انتخاب هایم اصول گرا ها برتری کامل و بل قریب به اتفاق داشته اند . مثال های نقضی که برایش یادم می آید هادی ساعی است و معصومه ابتکار در شوراهای گذشته و آیت الله هاشمی رفسنجانی در خبرگان گذشته و سهیلا جلودار زاده در میان دوره ای مجلس گذشته .

به خدا همه اش راست بود.

ولی از آن جا که فرموده اند نقد سازنده به از حلوای نسیه و این چیزها ، لازم است این انتقادها را به صدا و سیما و سیاست هایش بکنم.

 

۱

تقویم صدا و سیما ، تقویم معیوبی است . درش فاطمیه و محرم و صفر را کم رنگ نوشته اند . از ترس اضمحلال وحدت در هیچ جای سیما ، دو روز قبل از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اثری از سوگ نمی دیدی ! انگار نه انگار که مثلا فردایش شهادت حضرت زهراست . حتا تلویزیون آهنگ معمول برنامه ی گزارش ورزشی شب شهادت را هم قطع نکرد . خب این ها یک سری ارزش است برای ما. این ها فرهنگ می سازد در جامعه . من که از فاطمیه هیچ خبر ندارم وقتی ی فهمم این روزها چه خبر است که از یک جایی ببینم . آن وقت رفیق روضه خوان مان غصه اش می گیرد که چرا دوم خرداد که چندین روز با شهادت فاصله داشت ، دوستان دوم خردادی به بزن و برقص مشغول بوده اند یا آن یکی رفیق ناراحت از صدای ضبط شب شهادت بود.

رفیق! مگر صدا و سیما صدای ضبطش را پایین آورد که آن آدم بی خبر بیاورد پایین.

این رفتارها اثری می گذارد در جامعه که نمونه اش این هاست .

۲

یکی از افتخارات انقلاب ما این است که در صدا و سیمای مان موقع نماز ، اذان پخش می شود . حالا بماند که ایران تنها کشوری است در تمام دنیا که از صدا وسیمایش - حداقل در اکثر مناطقش- اذان شیعی پخش می شود .

این چند روزه از این که ۳۰/۲۰ از اذان مهم تر شده ، حرصم می گیرد . همان طور که قبل تر هم از مهم تر شدن فوتبال از اذان حرصم می گرفت .

۳

ترانه ی زیبایی دارد - داشت - سالار عقیلی که گویا اولین سرود ملی ماست . یکی از تخصص های تلویزیون خراب کردن این ترانه های زیباست . کافی بود تا در زمان انتخابات شبکه های سیما را مرور می کردید تا حداقل در یک شبکه این ترانه رابشنوید.

۴

بیان واقعیت ها به نظرم خیلی افتخار برانگیزتر است تا اغراق در آن ها . چه کسی است که نداند این سفرهای استانی رییس جمهور چه قدر آثار مثبت داشته است . چه کسی است که خدمات را نبیند و بی خیال این همه توانایی شود . چه کسی است که ارزش ماه واره ی امید یا دستاوردهای هسته ای را نفهمد . ولی صدا وسیما کاری می کند که مردم فکر می کنند این برنامه ها همه اش تبلیغاتی است و دستاوردها این قدر اهمیت ندارند.

افراط چیزی است که در همه جای صدا و سیما موج می زند . من هیچ وقت دلیلش را نفهمیدم که چرا روی تصاویر گوجه فرنگی و سیب زمینی و آلو برقانی آهنگ های حماسی می گذارند و سعی در حماسه سازی دارند .

این کار باعث می شود بقیه ی کارهای تبلیغاتی برای دستاورده هم به چشم نیاید .

۵

...تو خود حدیث مفصل بخوان ...

همین!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |