تبليغاتX
اين شطحيات ماست

چهارشنبه دهم تیر 1388

صدا و سیمان

بسم الله

قبل التحریر : این جانب محمد رضا مهاجر در سلامت عقل و هوش یاری کامل اعلام می کنم  در شرایطی این مطلب را می نویسم که چه به صورت عملی و چه تئوری به نظام سیاسی کشورم و دین مبین اسلام ملتزم هستم . شاهد هم دارم . مثلا همه ی رفقا نماز خواندنم را دیده اند و حتا بعضی پشت سرم نیز ایستاده اند - ببینید که خلاصه من چه قدر موءمنم. -. شناس نامه ی حقیر را نیز که ببینید جای دو مهر پیداست که یکی خبرگان ره بری است و دیگری ریاست جمهوری .

البته این شناس نامه ، جدید است . در شناس نامه ی قبلی ۳ مهر دیگر هم می دیدید .

جدای از این مهرها ، چندین مهر هم برای کوپن در شناس نامه ام خورده است که فکر نکنم نشانه ی التزام عملی به نظام باشد .

یک چیزی هم که حتما باید گفت این است که در ۸۰-۹۰ درصد انتخاب هایم اصول گرا ها برتری کامل و بل قریب به اتفاق داشته اند . مثال های نقضی که برایش یادم می آید هادی ساعی است و معصومه ابتکار در شوراهای گذشته و آیت الله هاشمی رفسنجانی در خبرگان گذشته و سهیلا جلودار زاده در میان دوره ای مجلس گذشته .

به خدا همه اش راست بود.

ولی از آن جا که فرموده اند نقد سازنده به از حلوای نسیه و این چیزها ، لازم است این انتقادها را به صدا و سیما و سیاست هایش بکنم.

 

۱

تقویم صدا و سیما ، تقویم معیوبی است . درش فاطمیه و محرم و صفر را کم رنگ نوشته اند . از ترس اضمحلال وحدت در هیچ جای سیما ، دو روز قبل از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اثری از سوگ نمی دیدی ! انگار نه انگار که مثلا فردایش شهادت حضرت زهراست . حتا تلویزیون آهنگ معمول برنامه ی گزارش ورزشی شب شهادت را هم قطع نکرد . خب این ها یک سری ارزش است برای ما. این ها فرهنگ می سازد در جامعه . من که از فاطمیه هیچ خبر ندارم وقتی ی فهمم این روزها چه خبر است که از یک جایی ببینم . آن وقت رفیق روضه خوان مان غصه اش می گیرد که چرا دوم خرداد که چندین روز با شهادت فاصله داشت ، دوستان دوم خردادی به بزن و برقص مشغول بوده اند یا آن یکی رفیق ناراحت از صدای ضبط شب شهادت بود.

رفیق! مگر صدا و سیما صدای ضبطش را پایین آورد که آن آدم بی خبر بیاورد پایین.

این رفتارها اثری می گذارد در جامعه که نمونه اش این هاست .

۲

یکی از افتخارات انقلاب ما این است که در صدا و سیمای مان موقع نماز ، اذان پخش می شود . حالا بماند که ایران تنها کشوری است در تمام دنیا که از صدا وسیمایش - حداقل در اکثر مناطقش- اذان شیعی پخش می شود .

این چند روزه از این که ۳۰/۲۰ از اذان مهم تر شده ، حرصم می گیرد . همان طور که قبل تر هم از مهم تر شدن فوتبال از اذان حرصم می گرفت .

۳

ترانه ی زیبایی دارد - داشت - سالار عقیلی که گویا اولین سرود ملی ماست . یکی از تخصص های تلویزیون خراب کردن این ترانه های زیباست . کافی بود تا در زمان انتخابات شبکه های سیما را مرور می کردید تا حداقل در یک شبکه این ترانه رابشنوید.

۴

بیان واقعیت ها به نظرم خیلی افتخار برانگیزتر است تا اغراق در آن ها . چه کسی است که نداند این سفرهای استانی رییس جمهور چه قدر آثار مثبت داشته است . چه کسی است که خدمات را نبیند و بی خیال این همه توانایی شود . چه کسی است که ارزش ماه واره ی امید یا دستاوردهای هسته ای را نفهمد . ولی صدا وسیما کاری می کند که مردم فکر می کنند این برنامه ها همه اش تبلیغاتی است و دستاوردها این قدر اهمیت ندارند.

افراط چیزی است که در همه جای صدا و سیما موج می زند . من هیچ وقت دلیلش را نفهمیدم که چرا روی تصاویر گوجه فرنگی و سیب زمینی و آلو برقانی آهنگ های حماسی می گذارند و سعی در حماسه سازی دارند .

این کار باعث می شود بقیه ی کارهای تبلیغاتی برای دستاورده هم به چشم نیاید .

۵

...تو خود حدیث مفصل بخوان ...

همین!

نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در 6:52 بعد از ظهر |     • 

پنجشنبه چهارم تیر 1388

کنکور

بسم الله

قبل التحریر : حالا که دارم می نویسم به وقت کامپیوتر ساعت ۴۰/۴ صبح است و کم تر از ۲۰/۲ به بسته شدن درب حوزه مانده است .

 

 

در زندگی استرس درسی کم داشته ام . و همیشه از استرسی که رفقا به خاطر درس دچارش می شدند متعجب می شدم . نمونه اش که اهلش یادشان هست همان قصه ی معروف "پیش صاحب نظران سُلک ملیمان باد است " بود که دوستی به جای " پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است " خواند .

البته باید اعتراف کنم که مثل همه از احمدیان شدیدا هراس ناک بودم .

ولی در مجموع استرس را به آن صورت تجربه نکرده ام.

اگر بگویم الان استرس ندارم دروغ گفته ام ولی واقعا آن طوری ها نیست که نتوانم یک جا بند شوم و از خود به در شده باشم .

خیر است ان شا الله.

همین!

نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در 4:48 قبل از ظهر |     • 

دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388

باخت

بسم الله

قبل التحریر:این مطلب شنبه شب ، 23 خرداد نوشته شده بود و امشب دوشنبه ، 25 خرداد به نمایش گذاشته می شود . علتش را نمی دانید؟

1

در زندگی ام کم نباخته ام . نمونه اش که الان بدجور توی ذهنم هست مسابقات فوتبالی است که بازنده بوده ام .

این همه شکست به من یاد داده بعد از باخت دو راه دارم :

یکی این که باختنم را نپذیرم و با لج بازی بی جا بخواهم بازی را به هم بزنم و دیگری این که با یک لب خند ، پیروزی را  به حریف تبریک بگویم .

امروز رسما اعلام می کنم در این بازی سیاسی شکست خوردم . و این را امروز به رفقای حامی رییس جدید تبریک گفتم . در حالی که از درون داشتم منفجر می شدم ، خرمایی که برای شوخی، حامد تهیه کرده بود را برداتشم و خوردم . بماند که کمی شهد رویش بود که چندش کردم .

الان که باخت را – حتا اگر با ناداوری  باشد - ، پذیرفته ام ، احساس به تری دارم .

2

امروز روز سختی بود . از همه طیف آدم ، حرف شنیدم و از همه اش عذاب کشیدم .

گفتند توی خیابان ریشو ها را می زنند . دستی به ریشم کشیدم و خندیدم – البته مصنوعی - . گفتند صد در صد تقلب شده . نگاهی به عکس امام کردم و خندیدم (میزان ، رای ملت است.) – البته مصنوعی- . به ره بری بی حرمتی شد . بغض کردم – خیلی طبیعی – و...

3

همه قاطی کرده اند . به جز خودم . آیدین که دارد به در و دیوار می زند . اصلا نمی تواند بفهمد چه شده ؟ می خندم – البته مصنوعی ! خودم هم نمی فهمم چی شده؟- 

چند نفری هستند که می گویند اگر با آهن داغ کتک بخورند ، دیگر رای نمی دهند . می خندم .- نمی دانم قرار است رای بدهم یا نه ؟!!نمی دانم قرار است در مقابل حرف های امام که شب انتخابات  از تلویزیون پخش می کنند ، تاب بیاورم یا نه ؟-

چند نفری هم هستند که ...

4

نمی دانم چه شد که حرف های مادرم به این جایش رسید:

هیچ وقت باور نمی کنم علی رضای قد بلند همان 7 دانه استخوانی باشد که برای مان آوردند . – یاد استخوان های علی رضا می افتم و راستش کمی چندش می کنم .- همیشه منتظر هستم که عمو زنگ بزند و بگوید بیایید . بیایید که علی رضایم ، هم بازی کل بچگی هایت برگشته ...

اصلا نمی دانم من چرا این ها را نوشتم .

5

شاید این 4 سال در تاریخ چند هزار ساله ی ایران کاملا بی اثر باشد . شاید گم شود . شاید از یادها برود .

اما در عمر 60-70 ساله ی ما ، 4 سال کم نیست . می شود یکی از 12- 13 بخش زندگی مان . این است که شاید کمی بد باشد .

6

الخیر فی ماوقع ...

ترجیح می دهم حالا حالا ها توی سیاست وارد نشوم تا از خیلی چیزها ، خیلی حرف ها ، خیلی کارها و خیلی آدم ها ،زده نشوم.

همین!

 

نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در 9:45 بعد از ظهر |     • 

جمعه هشتم خرداد 1388

بسم الله

قبل النشر: خرده نگیرید که بچه ای که کم تر از یک  ماه تا کنکور دارد را چه به این خزعبلات و بل مزخرفات و نگویید که پرش افکار دارد و نگویید که قبل التقریر غلط است و نگویید جامعه شناسی و نگاه کلان به مسائل خرد و نگاه خرد به مسائل کلان کار تو یک الف بچه نیست و نگویید که که تو برو به فکر آمار کتاب خوانی ات باش و نگویید که جامعه شناسی کار آدمی است که اقلا چهار تا کتاب جامعه شناسی خوانده باشد و نگویید ...

این ها صرفا مثال هایی است  برای قسمت هایی از نشت نشای استاد امیرخانی دامت کراماته ...

***

1-      نام زد انتخاباتی فکر می کند اگر بیاید و خدمات قبلی ها را ضایع کند و سیاه نمایی کند مردم به خودش خوش بین می شوند . البته در نگاه خرد این فکر درستی است ولی در نگاه کلان اساسا ایراد دارد . چرا که مردم فکر می کنند در تمام این سی سال چه قدر مغبون بوده اند که هی به این و آن رای می داده اند . و این برای مجموعه ی نظام و مملکت ایراد است . این ، ایجاد یک جور بی اعتمادی است که بگوییم مثلا قبل از این دولت ثیت اختراع a  بوده و از زمان این دولت شده است a25 . خب مردم تصور می کنند که قبلا هیچ اتفاقی در این جمهوری اسلامی نیفتاده است و اگر این دولت نبود هیچ چیز اختراع نمی شد .

از طرف دیگر یکی نیست که بگوید آقای عزیز شما که می دانستی این قدر مملکت عیب و ایراد داشته چرا در بدنه ی این دولت های ناتوان و حتا به قول خودت فاسد همه کار کرده ای ! از فرمان داری یک شهر چهار پنج هزار نفری تا شهرداری یک شهر ده دوازده میلیونی. به نظرم این نگاه خرد است به تخریباتی که علیه 26 سال گذشته انجام می شود.

2-      نام زد انتخاباتی می گوید در سال 84 تورم 10 درصد بوده و امروز شده است 25 درصد . پس عمل کرد این دولت ضعیف بوده است . نگاه خرد همین را می گوید ولی نگاه کلان می گوید پدر جان اگر تورم دو ونیم برابر شده است حتما بی کاری کم شده است . چرا ؟ چون بی کاری و تورم دو شاخص وابسته معکوس اند . یعنی این بالا می رود وآن پایین می آید . این بی انصافی است و خوش بینانه بگوییم ،بی خردی .

3-      من و امثالم که ته ریش توی صورتمان نشسته است و خوب سینه می زنیم و پیرهن مشکی یقه آخوندی عضو لاینفک محرم و صفر ها و فاطمیه هامان  است ، فکر می کنیم اگر یک هم فکرمان رای نیاورد خیلی بد می شود و به احتمال خیلی قوی قرآن خدا غلط می شود و غصه می خوریم که حالا که هم فکرمان نشد ما باید کجا روضه بگیریم . والبته نگاه مان اگر این باشد خرد است . به یک مسئله ی کلان دیگر. نگاه کلان چه می گوید ؟ می گوید با وضعیت فعلی و نارضایتی عمومی ، اتفاقا اگر هم فکرمان نباشد خیلی هم به تر است . چرا ؟ چون اگر دوباره این هم فکرمان روی کار باشد و این  مشکلات و این نارضایتی ، دیگر مردم برای من و هم فکران مان تره هم خرد نمی کنند . پس دو راه برای عبور از متعهد خالی هست : یکی متعهد متخصص و دیگری متخصص خالی . که طبعا متخصص متعهد هم از متخصص خالی به تر است و هم از متعهد خالی . که الحمدلله متعهد متخصص نیز امروز در دست رس است .

بعد النشر: خودم که یک بار دیگر متن را می خوانم می بینم از یک کلمه مفرطا و البته به تغییر در خوانش استفاده کرده ام که پساپس عذر می خواهم از این یک خرده نگاه خرد به یک متن خردمندانه! (این هم طنز کار...خوب بید؟)

همین!

 

نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در 8:51 بعد از ظهر |     • 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388

تفاوت ها

بسم الله

قبل التقریر: متنی که می خوانید گمانم یک هفته ای هست که تحریر شده و فرصتی برای تقریرش نبوده و امروز بین آزمون جامعِ سنجش و امتحانِ ترمِ فیزیکِ پیشِ 2 فرصتی برای تقریر پیدا شده .

 

به گمانم ما یک نسل بینابینی هستیم .- توضیح: خیلی سخت شد : منظور، "بین +ا+ بین+ ی" است – . بین نسل سوم و چهارم گیر کرده ایم . بین نسلی که کودکی اش جنگ بوده و نسلی که کودکی اش گفت و گوی  تمدن ها بوده است افتاده ایم و طبیعی است که در این برزخ عده ای این وری می شودند و عده ای آن طرفی – ما هم کودکی مان سازندگی بوده !-  . که به نظرم این مشکل خیلی بزرگی است . فکر کن که تو با یک هم درس ات ، حداقل اشتراکات را داری و حاصل این چندگانگی و عدم اشتراک و بی تفاهمی می شود همین گم گشتگی . مثال می زنم : در دبیرستان تقریبا نخبه پذیر- و نه نخبه پرور- خودمان ، پیش دانش گاهی های 2 سال پیش با پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر زمین تا آسمان متفاوتند و بروز این اختلاف ، نیاز مند یک دوره ی گذار است . که دوره ی گذارش می شویم ما ! که مثلا یکی به پیش دانش گاهی های 2 سال پیش مایل است و میل دیگری به پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر است .

این خواست جامعه است و تفکیک هایش . مثال می زنم : قبل از این دولت در سطوح اول مدیریتی سال ها بود که هیچ مدیر کم سن تر از 40 سال دیده نشد و این معنی اش این است  که توانایی و جربزه ی آدم ها از 40 سالگی شکل می گیرد و آدم های زیر 40 سال اصولا آدم های بی عرضه ای هستند .- گر چه انتخاب برخی مدیران جوان در همین دولت هم بر این فکر صحه گذاشت .-

این جور تفکیک ها ضرر دارد . مثال می زنم : در نسل های اول و دوم انقلاب ، اشتراکات زیاد بود که یکی انقلاب کرد و نسل بعدی انقلاب را نگه داشت  - با جنگ - . یعنی اگر فاصله ی بین نسل های اول و دوم انقلاب ۱ پیکو متر بوده ، این فاصله برای نسل های دوم و سوم رسیده به 1 دسی متر و برای نسل سوم و چهارم شده 1 کیلو متر .

خطرش این است که یک نسل چهارمی با یک نسل اولی بیش از 1 کیلومتر فاصله دارند . بچه گانه است اگر فکر کنیم با سخن رانی ها و تبلیغات فرمایشی ، می شود این 1 کیلومتر را کرد 1 متر ! و این برای همه ی مجموعه ی کشور و انقلاب مضر است . چرا؟ پیداست.

چون این فاصله شاید بین نسل 4 و 5 بشود 1 ترامتر که دیگر نسل پنجمی خودش را مال این انقلاب نمی داند . آرمانش عوض می شود ولی چون سوسیس زیادی خورده و آهنگ زیاد گوش کرده ، عزمش تقلیل یافته ، ابراز نمی کند و همیشه ناراضی است و احتمالا به 50-60 سال پیش پدرانش فحش می شود و این یعنی بر باد رفتن این همه زحمت و هزینه .

البته این جدایی ها همه جا پیداست . مثلا چند شب پیش بنا بود با آیدین و طاها- برادر 10 ساله ام – بعد از تئاتر برویم چیزی بخوریم . طبعا من و آیدین نظرمان می شود آش نیکوصفت کنج میدان انقلاب و طاها سلیقه اش می رود روی ICE PACK  و ذرت مکزیکی . ولین یعنی دور شدن از خود ، از اصل .  این خطرناک است .

بگذریم . به نظرت وظیفه ی من و تویی  که مال این نسل 5/3 هستیم چیست ؟ این است که این 1 کیلومتر را بکنیم 999/999 متر که باز خیلی به تر است از همان 1 کیلومتر . چون این ۱ میلی متر ، می شود آرمانی تر شدن نسل پنجمی که می شود بچه ی من!

همین!

نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در 1:31 بعد از ظهر |     •