تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و برای خرید ملزومات صبحانه از خانه بیرون می روید . از نانوایی ۲ نان بربری می خرید از قرار دانه ای X تومان . یادتان می آید که سال پیش و سال پیش از آن هم نان را همانX تومان تهیه می کردید .

بنابر این خرید نان به قیمت X چیزی عادی و بدیهی بوده و شما خوشحال نمی شوید.

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و برای خرید روزنامه ،از خانه بیرون می روید. تیتر 1 روزنامه ی ارگان حزب محبوب تان این است:

"تجمع قانونی و مدنی در اعتراض به تصویب لایحه X ، فلان ساعت ، مقابل مجلس شورای اسلامی."

فورا به منزل بازگشته ، روی مقوایی می نویسید :"لایحه ی فلان را نمی خواهیم."

عصر به محل تجمع می روید.

لیدر شعارها را منظم می کند،شما مقوا را بالا می گیرید و با صدایی رسا شعارها را تکرار می کنید .

یکی از مسئولین حزب هم می آید و در سخن رانی اش ،قول پی گیری می دهد.

فردا صبح از قول نایب رییس مجلس می شنوید که لایحه ی X برای بررسی دوباره در دستور کار قرار می گیرد.

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و تلویزیون را روشن می کنید . می بینید که رییس جمهور مصاحبه ی زنده می کند و در پایان می گوید : به خاطر اتخاذ تصمیم x که شرایط اقتصادی را برای مردم دشوار کرده و به خاطر اجرای نا درست مصوبات فلان جلسه که موجب مشکلات فرهنگی در ورزش کشور شده است از مردم پوزش می طلبم و قول می دهم که جبران کنیم .

***

تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید . دست و روی تان را می شویید و آماده ی رفتن به استادیوم می شوید . دربی بزرگ پای تخت را تماشا می کنید و با خیال آسوده برادر و پدرتان نیز هم راهتان هستند . در کمال نا باوری می بینید تیمتان که 90 دقیقه تیم برتر میدان بوده گل دیر هنگام می خورد و می بازد . با همه ی ناراحتی می ایستید و تیمتان را که 90 دقیقه برتر بوده تشویق می کنید . استادیوم در غرب شهر است و منزل شما در شمال شرقی است . ظرف مدت 45 دقیقه با استفاده از مترو ، اتوبوس و تاکسی به خانه می رسید . در نهایت قلبتان از این که یکی از بزرگ ترین دربی های فوتبال جهان را را از نزدیک دیده اید و این بازی برنده برنده داشته است – هر چند تیم محبوب شما نبوده است – خوش حالید .

***

دیگر بی خودی تصور نکنید . این جا ایران است و این همه تصور که کرده اید،اشتباه است .  

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 8:34 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر لازم : بعد از انتخابات و با رخ دادن برخی مسائل ، آن قدری از سیاست بی زار شده بودم که حالا حالاها سراغش نروم و هنوز هم بر سر این تصمیم هستم.

آن قدری متاسف و پشیمان بودم که اگر الان دوباره به زمان انتخابات برگردم احتمالا یا رای نمی دهم یا به جومونگ رای می دهم که دومی احوط است . چرا که اولا خداوند بلند مرتبه به خاطر رای ندادن آتشم نزند و ثانیا به هیچ کس رای نداده باشم و ثالثا ادخال سروری باشد برای شمارندگان(احتمالی) آرا.

این مطلب هم یک جور شکواییه فرهنگی است تا یک مطلب سیاسی . که ما را چه به سیاست و این ها!

***

۱

نه دوم خردادی هستم که بخواهم امثال کروبی و خاتمی را بپذیرم و دیگر نه اصول گرا که امثال آقایان را. آدم های مورد اعتمادم هم در این مملکت – البته از بین مسئولین – از انگشتان یک دست هم کم تر است که قویّــاً معتقدم همین تعداد هستند که ممکن است کمی دغدغه ی خدا و پیغم بر داشته باشند و بقیه خدای شان شده جیب و پیغم برشان هم بالا دستی شان.

این از مواضعم که بدانید نه داعیه ی این وری ها را دارم و نه دل خوشی از آن وری ها .

۲

دیشب آقای مهدی کلهر ، مشاور رسانه ای رییس جمهور مهمان گفت و گوی ویژه بودند . خدا خیرشان بدهد که کلی موجبات خنده را فراهم کردند .

جملاتی گفتند که بایست با آب طلا نوشت و سر در همه ی اماکن اعم از عمومی و خصوصی ، مقدس و نامقدس ، دولتی و غیر انتفاعی زد . اصلا باید بخش نامه شود که حداقل یکی از این جملات روی سربرگ سازمان ها و نهادها باشد تا همه بدانند که چه مشاورانی دارند به مسئولین این مملکت مشاوره می دهند .

من فقط مضمون دوجمله از آقای کلهر را می نویسم:

- این ها (منظور جناب کلهر ، تظاهر کتتدگان غیرقانونی است) دو جورند :دسته ی اول ، کسانی که قصد محاربه با نظام را دارند و دسته ی دوم کسانی که قصد دارند جلوی ظلم و ستم بایستند ولی مصداق را اشتباه گرفته اند . با دسته ی اول لازم است شاد برخورد صورت گیرد ولی دسته ی دوم را باید راه نمایی کرد .

من هم موافق نظرات جناب کلهر هستم . به شرطی که برای مامورین نیروهای نظامی کلاس ها و سمینار های توجیهی برگزار شود که بتوانند با معترضین مناظره کنند و ببینند مصداق را اشتباه گرفته اند یا قصد محاربه دارند . اگر قصد محاربه داشتند کتک بزنند ، اگر نه هم که راه نمایی شان کنند

- من همیشه گفته ام هر دولتی که سانسور کند ، احمق است.

به نظر شما توضیحی لازم است؟

البته آقای کلهر چند روز گذشته نیز افاضاتی فرموده اند که خالی از لطف نیست متن دقیق آن را هم بخوانید:

 -  این جوانان تربیت شده فرهنگ اسلامی نیستند، ظلم ستیزی این جوانان متاثر از فیلم های وسترن امریکایی و ایتالیایی است.

۳

جداٌ امیدوارم رییس جمهور آن طور که از اطرافیان ایشان شنیده ام آدم خود رای و مستبدی باشند و گرنه این مشاوره ها چه بر سر فرهنگ مملکت خواهد آورد؟

۴

اگر دو برادر جناب کلهر را نمی شناختم قطعا لحن این نوشته شدیداً تند تر می بود و تنها به خاطر ارادت فراوان به برادران ایشان است که با احترام آقای کلهر را خطاب می کنم.

 

*عنوان مطلب مغلوطی است از عنوان یکی از مطالب استاد رضا امیرخانی حفظه الله

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

بسم الله

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.*

***

رییس می گفت در اتوبوس چند پسر نوجوان نشسته بودند و یاد امام و شهدای حدادیان را زمزمه می کردند . ساعت که به حدود 1 رسید در اتوبان یکی شروع کرد به اذان گفتن . رفتم جلو بهش گفتم پسر جان همین یک خرده آب رویی که برای خدا مانده را نبر.

پسرجواب داده دین خدایی که شما حجتش باشی همان به تر که بی آب رو شود.

***

آیدین می گفت با یکی از هواپیمایی های نظامی پرواز می کردیم.مهمان دارانش،منتخبی از خانواده های پسرخاله و نور چشمی بودند.مهمان دار محترم چادر را با یک دست گرفته بود و با دست دیگر چای سرو می کرد که قوری افتاد و لیوان افتاد و میز پذیرایی هواپیما افتاد.

خب از آن طرف فریاد می کشیم حجاب محدودیت نیست.از این طرف الگوی یک بی عرضه ی چادری می سازیم.

حالا مهمان دار نمی فهمد،شرکت نادان هم نباید بداند که 30 سانت کش می تواند این مشکل را حل کند؟

***

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.

***

رفیقی داشتیم که زیادی مقدس بود . قدری که رویت عکس کارتونی شنل قرمزی روی دفتر را حرام می دانست- این را کاملا جدی گفتم- .

یک بار داشت از اختلاف لیل و نهار و گردش ماه و زمین ، خدا را برای رفقا اثبات می کرد.

من هم که از بچگی مرض ضایع کردن داشتم وسط برهان های آب دوغ خیاری حاج آقا پریدم وسط که برو با خدای بی پدر و مادرت! اعتراض کرد که با خدا هم شوخی؟گقتم : یعنی می گویی خدا پدر و مادر دارد؟

رنگ از رخسارش پرید و شروع به فحاشی کرد و بعد طبق عادت مالوف یک زنگی را با ما قهر کرد . زنگ بعد که ما را دید گفت  حرفتان غلط نیست ولی زشت است .

فهمیدم کاملا یک ساعتی ذهنش درگیر بوده تا بفهمد حرفم درست است یا نه ؟

***

من به این اسلام آقازاده ی قشری رسما کافرم.

***

یادم هست آقای مجتهدی رحمت الله علیه  می فرمود مقدس بودن همیشه  خوب نیست . آدم ها را از دین زده می کند . هر جایی مقدس بودن خوب نیست . ضرر هم دارد .

این ها نمونه های مضری بود از تقدس خشک.

 

*جمله ای از رضا امیرخانی رضی الله عنه

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 10:15 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر : این جانب محمد رضا مهاجر در سلامت عقل و هوش یاری کامل اعلام می کنم  در شرایطی این مطلب را می نویسم که چه به صورت عملی و چه تئوری به نظام سیاسی کشورم و دین مبین اسلام ملتزم هستم . شاهد هم دارم . مثلا همه ی رفقا نماز خواندنم را دیده اند و حتا بعضی پشت سرم نیز ایستاده اند - ببینید که خلاصه من چه قدر موءمنم. -. شناس نامه ی حقیر را نیز که ببینید جای دو مهر پیداست که یکی خبرگان ره بری است و دیگری ریاست جمهوری .

البته این شناس نامه ، جدید است . در شناس نامه ی قبلی ۳ مهر دیگر هم می دیدید .

جدای از این مهرها ، چندین مهر هم برای کوپن در شناس نامه ام خورده است که فکر نکنم نشانه ی التزام عملی به نظام باشد .

یک چیزی هم که حتما باید گفت این است که در ۸۰-۹۰ درصد انتخاب هایم اصول گرا ها برتری کامل و بل قریب به اتفاق داشته اند . مثال های نقضی که برایش یادم می آید هادی ساعی است و معصومه ابتکار در شوراهای گذشته و آیت الله هاشمی رفسنجانی در خبرگان گذشته و سهیلا جلودار زاده در میان دوره ای مجلس گذشته .

به خدا همه اش راست بود.

ولی از آن جا که فرموده اند نقد سازنده به از حلوای نسیه و این چیزها ، لازم است این انتقادها را به صدا و سیما و سیاست هایش بکنم.

 

۱

تقویم صدا و سیما ، تقویم معیوبی است . درش فاطمیه و محرم و صفر را کم رنگ نوشته اند . از ترس اضمحلال وحدت در هیچ جای سیما ، دو روز قبل از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اثری از سوگ نمی دیدی ! انگار نه انگار که مثلا فردایش شهادت حضرت زهراست . حتا تلویزیون آهنگ معمول برنامه ی گزارش ورزشی شب شهادت را هم قطع نکرد . خب این ها یک سری ارزش است برای ما. این ها فرهنگ می سازد در جامعه . من که از فاطمیه هیچ خبر ندارم وقتی ی فهمم این روزها چه خبر است که از یک جایی ببینم . آن وقت رفیق روضه خوان مان غصه اش می گیرد که چرا دوم خرداد که چندین روز با شهادت فاصله داشت ، دوستان دوم خردادی به بزن و برقص مشغول بوده اند یا آن یکی رفیق ناراحت از صدای ضبط شب شهادت بود.

رفیق! مگر صدا و سیما صدای ضبطش را پایین آورد که آن آدم بی خبر بیاورد پایین.

این رفتارها اثری می گذارد در جامعه که نمونه اش این هاست .

۲

یکی از افتخارات انقلاب ما این است که در صدا و سیمای مان موقع نماز ، اذان پخش می شود . حالا بماند که ایران تنها کشوری است در تمام دنیا که از صدا وسیمایش - حداقل در اکثر مناطقش- اذان شیعی پخش می شود .

این چند روزه از این که ۳۰/۲۰ از اذان مهم تر شده ، حرصم می گیرد . همان طور که قبل تر هم از مهم تر شدن فوتبال از اذان حرصم می گرفت .

۳

ترانه ی زیبایی دارد - داشت - سالار عقیلی که گویا اولین سرود ملی ماست . یکی از تخصص های تلویزیون خراب کردن این ترانه های زیباست . کافی بود تا در زمان انتخابات شبکه های سیما را مرور می کردید تا حداقل در یک شبکه این ترانه رابشنوید.

۴

بیان واقعیت ها به نظرم خیلی افتخار برانگیزتر است تا اغراق در آن ها . چه کسی است که نداند این سفرهای استانی رییس جمهور چه قدر آثار مثبت داشته است . چه کسی است که خدمات را نبیند و بی خیال این همه توانایی شود . چه کسی است که ارزش ماه واره ی امید یا دستاوردهای هسته ای را نفهمد . ولی صدا وسیما کاری می کند که مردم فکر می کنند این برنامه ها همه اش تبلیغاتی است و دستاوردها این قدر اهمیت ندارند.

افراط چیزی است که در همه جای صدا و سیما موج می زند . من هیچ وقت دلیلش را نفهمیدم که چرا روی تصاویر گوجه فرنگی و سیب زمینی و آلو برقانی آهنگ های حماسی می گذارند و سعی در حماسه سازی دارند .

این کار باعث می شود بقیه ی کارهای تبلیغاتی برای دستاورده هم به چشم نیاید .

۵

...تو خود حدیث مفصل بخوان ...

همین!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التحریر:این مطلب شنبه شب ، 23 خرداد نوشته شده بود و امشب دوشنبه ، 25 خرداد به نمایش گذاشته می شود . علتش را نمی دانید؟

1

در زندگی ام کم نباخته ام . نمونه اش که الان بدجور توی ذهنم هست مسابقات فوتبالی است که بازنده بوده ام .

این همه شکست به من یاد داده بعد از باخت دو راه دارم :

یکی این که باختنم را نپذیرم و با لج بازی بی جا بخواهم بازی را به هم بزنم و دیگری این که با یک لب خند ، پیروزی را  به حریف تبریک بگویم .

امروز رسما اعلام می کنم در این بازی سیاسی شکست خوردم . و این را امروز به رفقای حامی رییس جدید تبریک گفتم . در حالی که از درون داشتم منفجر می شدم ، خرمایی که برای شوخی، حامد تهیه کرده بود را برداتشم و خوردم . بماند که کمی شهد رویش بود که چندش کردم .

الان که باخت را – حتا اگر با ناداوری  باشد - ، پذیرفته ام ، احساس به تری دارم .

2

امروز روز سختی بود . از همه طیف آدم ، حرف شنیدم و از همه اش عذاب کشیدم .

گفتند توی خیابان ریشو ها را می زنند . دستی به ریشم کشیدم و خندیدم – البته مصنوعی - . گفتند صد در صد تقلب شده . نگاهی به عکس امام کردم و خندیدم (میزان ، رای ملت است.) – البته مصنوعی- . به ره بری بی حرمتی شد . بغض کردم – خیلی طبیعی – و...

3

همه قاطی کرده اند . به جز خودم . آیدین که دارد به در و دیوار می زند . اصلا نمی تواند بفهمد چه شده ؟ می خندم – البته مصنوعی ! خودم هم نمی فهمم چی شده؟- 

چند نفری هستند که می گویند اگر با آهن داغ کتک بخورند ، دیگر رای نمی دهند . می خندم .- نمی دانم قرار است رای بدهم یا نه ؟!!نمی دانم قرار است در مقابل حرف های امام که شب انتخابات  از تلویزیون پخش می کنند ، تاب بیاورم یا نه ؟-

چند نفری هم هستند که ...

4

نمی دانم چه شد که حرف های مادرم به این جایش رسید:

هیچ وقت باور نمی کنم علی رضای قد بلند همان 7 دانه استخوانی باشد که برای مان آوردند . – یاد استخوان های علی رضا می افتم و راستش کمی چندش می کنم .- همیشه منتظر هستم که عمو زنگ بزند و بگوید بیایید . بیایید که علی رضایم ، هم بازی کل بچگی هایت برگشته ...

اصلا نمی دانم من چرا این ها را نوشتم .

5

شاید این 4 سال در تاریخ چند هزار ساله ی ایران کاملا بی اثر باشد . شاید گم شود . شاید از یادها برود .

اما در عمر 60-70 ساله ی ما ، 4 سال کم نیست . می شود یکی از 12- 13 بخش زندگی مان . این است که شاید کمی بد باشد .

6

الخیر فی ماوقع ...

ترجیح می دهم حالا حالا ها توی سیاست وارد نشوم تا از خیلی چیزها ، خیلی حرف ها ، خیلی کارها و خیلی آدم ها ،زده نشوم.

همین!

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 9:45 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل النشر: خرده نگیرید که بچه ای که کم تر از یک  ماه تا کنکور دارد را چه به این خزعبلات و بل مزخرفات و نگویید که پرش افکار دارد و نگویید که قبل التقریر غلط است و نگویید جامعه شناسی و نگاه کلان به مسائل خرد و نگاه خرد به مسائل کلان کار تو یک الف بچه نیست و نگویید که که تو برو به فکر آمار کتاب خوانی ات باش و نگویید که جامعه شناسی کار آدمی است که اقلا چهار تا کتاب جامعه شناسی خوانده باشد و نگویید ...

این ها صرفا مثال هایی است  برای قسمت هایی از نشت نشای استاد امیرخانی دامت کراماته ...

***

1-      نام زد انتخاباتی فکر می کند اگر بیاید و خدمات قبلی ها را ضایع کند و سیاه نمایی کند مردم به خودش خوش بین می شوند . البته در نگاه خرد این فکر درستی است ولی در نگاه کلان اساسا ایراد دارد . چرا که مردم فکر می کنند در تمام این سی سال چه قدر مغبون بوده اند که هی به این و آن رای می داده اند . و این برای مجموعه ی نظام و مملکت ایراد است . این ، ایجاد یک جور بی اعتمادی است که بگوییم مثلا قبل از این دولت ثیت اختراع a  بوده و از زمان این دولت شده است a25 . خب مردم تصور می کنند که قبلا هیچ اتفاقی در این جمهوری اسلامی نیفتاده است و اگر این دولت نبود هیچ چیز اختراع نمی شد .

از طرف دیگر یکی نیست که بگوید آقای عزیز شما که می دانستی این قدر مملکت عیب و ایراد داشته چرا در بدنه ی این دولت های ناتوان و حتا به قول خودت فاسد همه کار کرده ای ! از فرمان داری یک شهر چهار پنج هزار نفری تا شهرداری یک شهر ده دوازده میلیونی. به نظرم این نگاه خرد است به تخریباتی که علیه 26 سال گذشته انجام می شود.

2-      نام زد انتخاباتی می گوید در سال 84 تورم 10 درصد بوده و امروز شده است 25 درصد . پس عمل کرد این دولت ضعیف بوده است . نگاه خرد همین را می گوید ولی نگاه کلان می گوید پدر جان اگر تورم دو ونیم برابر شده است حتما بی کاری کم شده است . چرا ؟ چون بی کاری و تورم دو شاخص وابسته معکوس اند . یعنی این بالا می رود وآن پایین می آید . این بی انصافی است و خوش بینانه بگوییم ،بی خردی .

3-      من و امثالم که ته ریش توی صورتمان نشسته است و خوب سینه می زنیم و پیرهن مشکی یقه آخوندی عضو لاینفک محرم و صفر ها و فاطمیه هامان  است ، فکر می کنیم اگر یک هم فکرمان رای نیاورد خیلی بد می شود و به احتمال خیلی قوی قرآن خدا غلط می شود و غصه می خوریم که حالا که هم فکرمان نشد ما باید کجا روضه بگیریم . والبته نگاه مان اگر این باشد خرد است . به یک مسئله ی کلان دیگر. نگاه کلان چه می گوید ؟ می گوید با وضعیت فعلی و نارضایتی عمومی ، اتفاقا اگر هم فکرمان نباشد خیلی هم به تر است . چرا ؟ چون اگر دوباره این هم فکرمان روی کار باشد و این  مشکلات و این نارضایتی ، دیگر مردم برای من و هم فکران مان تره هم خرد نمی کنند . پس دو راه برای عبور از متعهد خالی هست : یکی متعهد متخصص و دیگری متخصص خالی . که طبعا متخصص متعهد هم از متخصص خالی به تر است و هم از متعهد خالی . که الحمدلله متعهد متخصص نیز امروز در دست رس است .

بعد النشر: خودم که یک بار دیگر متن را می خوانم می بینم از یک کلمه مفرطا و البته به تغییر در خوانش استفاده کرده ام که پساپس عذر می خواهم از این یک خرده نگاه خرد به یک متن خردمندانه! (این هم طنز کار...خوب بید؟)

همین!

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 8:51 بعد از ظهر |

بسم الله

قبل التقریر: متنی که می خوانید گمانم یک هفته ای هست که تحریر شده و فرصتی برای تقریرش نبوده و امروز بین آزمون جامعِ سنجش و امتحانِ ترمِ فیزیکِ پیشِ 2 فرصتی برای تقریر پیدا شده .

 

به گمانم ما یک نسل بینابینی هستیم .- توضیح: خیلی سخت شد : منظور، "بین +ا+ بین+ ی" است – . بین نسل سوم و چهارم گیر کرده ایم . بین نسلی که کودکی اش جنگ بوده و نسلی که کودکی اش گفت و گوی  تمدن ها بوده است افتاده ایم و طبیعی است که در این برزخ عده ای این وری می شودند و عده ای آن طرفی – ما هم کودکی مان سازندگی بوده !-  . که به نظرم این مشکل خیلی بزرگی است . فکر کن که تو با یک هم درس ات ، حداقل اشتراکات را داری و حاصل این چندگانگی و عدم اشتراک و بی تفاهمی می شود همین گم گشتگی . مثال می زنم : در دبیرستان تقریبا نخبه پذیر- و نه نخبه پرور- خودمان ، پیش دانش گاهی های 2 سال پیش با پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر زمین تا آسمان متفاوتند و بروز این اختلاف ، نیاز مند یک دوره ی گذار است . که دوره ی گذارش می شویم ما ! که مثلا یکی به پیش دانش گاهی های 2 سال پیش مایل است و میل دیگری به پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر است .

این خواست جامعه است و تفکیک هایش . مثال می زنم : قبل از این دولت در سطوح اول مدیریتی سال ها بود که هیچ مدیر کم سن تر از 40 سال دیده نشد و این معنی اش این است  که توانایی و جربزه ی آدم ها از 40 سالگی شکل می گیرد و آدم های زیر 40 سال اصولا آدم های بی عرضه ای هستند .- گر چه انتخاب برخی مدیران جوان در همین دولت هم بر این فکر صحه گذاشت .-

این جور تفکیک ها ضرر دارد . مثال می زنم : در نسل های اول و دوم انقلاب ، اشتراکات زیاد بود که یکی انقلاب کرد و نسل بعدی انقلاب را نگه داشت  - با جنگ - . یعنی اگر فاصله ی بین نسل های اول و دوم انقلاب ۱ پیکو متر بوده ، این فاصله برای نسل های دوم و سوم رسیده به 1 دسی متر و برای نسل سوم و چهارم شده 1 کیلو متر .

خطرش این است که یک نسل چهارمی با یک نسل اولی بیش از 1 کیلومتر فاصله دارند . بچه گانه است اگر فکر کنیم با سخن رانی ها و تبلیغات فرمایشی ، می شود این 1 کیلومتر را کرد 1 متر ! و این برای همه ی مجموعه ی کشور و انقلاب مضر است . چرا؟ پیداست.

چون این فاصله شاید بین نسل 4 و 5 بشود 1 ترامتر که دیگر نسل پنجمی خودش را مال این انقلاب نمی داند . آرمانش عوض می شود ولی چون سوسیس زیادی خورده و آهنگ زیاد گوش کرده ، عزمش تقلیل یافته ، ابراز نمی کند و همیشه ناراضی است و احتمالا به 50-60 سال پیش پدرانش فحش می شود و این یعنی بر باد رفتن این همه زحمت و هزینه .

البته این جدایی ها همه جا پیداست . مثلا چند شب پیش بنا بود با آیدین و طاها- برادر 10 ساله ام – بعد از تئاتر برویم چیزی بخوریم . طبعا من و آیدین نظرمان می شود آش نیکوصفت کنج میدان انقلاب و طاها سلیقه اش می رود روی ICE PACK  و ذرت مکزیکی . ولین یعنی دور شدن از خود ، از اصل .  این خطرناک است .

بگذریم . به نظرت وظیفه ی من و تویی  که مال این نسل 5/3 هستیم چیست ؟ این است که این 1 کیلومتر را بکنیم 999/999 متر که باز خیلی به تر است از همان 1 کیلومتر . چون این ۱ میلی متر ، می شود آرمانی تر شدن نسل پنجمی که می شود بچه ی من!

همین!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |

بسم الله

این روزها فکری صدام هستم . بله . همان صدام معروف . همان که رییس جمهور سالیان دراز عراق بود . همان که با صورت افتر شیو کرده در رفت و با ریش توپی اعدام شد . همان که هم پالکی ها از ترس خوردن زیرآب ، کله اش را زیر آب کردند . همان که کویت را 24 ساعته گرفت . همان که ...

می گویند خدا از حق خودش می گذرد ولی از حق مردم نمی گذرد . اگر راست بگویند صدام بی چاره است .

همین هفته تشییع جنازه ی یک جان باز شیمیایی از کنار خانه مان بود . همین ساختمان بغلی ما زندگی می کرد . پسر کوچکش از من چند سالی کوچک تر است . خودش هم سنی نداشت . 8-47 سالش بود . مادرم می گفت این جان باز آن قدری حالش بد بود که زنش حتا خانه ما هم نمی توانسته بیاید روضه .

در بین دوستان پدرم هم کم نیستند کسانی که در جنگ شیمیایی شده اند و الان دارند زجر خردل را می کشند .

این جان باز شیمیایی که سال ها درد کشید و سینه اش سوخت  به گردن صدام حق دارد ، زنش که به خاطر شوهر در تمام این سال ها نتوانست حتا یک روضه ی نیم ساعته  بیاید  به گردن صدام حق دارد ، پسرش که  حسرت یک دست گل کوچک را دارد یا حتا نتوانست ده قدم با پدرش بدون سرفه قدم بزند گردن صدام حق دارد ...

می گویند خدا از حق خودش می گذرد ولی از حق مردم نمی گذرد . اگر راست بگویند صدام بی چاره است .

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |

بسم الله

باد سردي مي آمد . گوش هايش يخ كرده بود و دست هايش كار نمي كرد . از پريشب كه خانه شان را خراب كرده بودند نه پدرش را ديده بود و نه مادرش را . خيلي گرسنه اش بود . توي اين دو سه روز تنها چيزي كه خورده بود يك تكه نان كپك زده بود كه از زير آوار آشپزخانه شان پيدا كرده بود  .

روز اول آن قدر گريه كرده بود كه از حال رفته بود اما حالا از گريه كردن هم خسته شده بود.

6 ساله بود و خيلي چيزها مي دانست . مي دانست كه كشورش فلسطين است و بيش تر از شصت سال است كه اسير است . جنجال ها و كشمكش هاي زيادي هم ديده بود . اما حالا فرق داشت . خانه اش خراب شده بود و مادر و پدرش ...

 

***

او خيلي كوچك است . كوچك تر از آن كه بفهمد چه اتفاقاتي در اطرافش مي افتد . نمي فهمد كه اسرائيلي ها براي تخقق سرزمين آرماگدون شان حاضرند هر كاري بكنند حتا كشتن خو او. نمي داند كريسمس چيست و چرا اسرائيلي ها بايد توي اين روزها خانه هاي شان را خراب كنند.

نمي فهمد چرا "محمدرضا مهاجر"ها مي گويند حق شان است هر چه بر سرشان مي آيد و استناد مي كنند به آيه ي 11 سوره ي رعد* كه " خدا سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آن كه خود آن قوم بخواهد " و مقايسه مي كنند فلسطين را با لبنان و جاهاي ديگر. نمي فهمد...

***

باد سردي مي آمد . گوش هايش يخ كرده بود و دست هايش كار نمي كرد . از پريشب كه خانه شان را خراب كرده بودند نه پدرش را ديده بود و نه مادرش را . خيلي گرسنه اش بود . توي اين دو سه روز تنها چيزي كه خورده بود يك تكه نان كپك زده بود كه از زير آوار آشپزخانه شان پيدا كرده بود  .

 

 

* با تشكر از گروه فرهنگي . اهلش بفهمند.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 9:51 بعد از ظهر |

بسم الله

* این مطلب به درخواست یکی از دوستان علیه بهائیت نوشته شده است.للحق

بنده اساسا موافق هر گونه نوآوری هستم. به شرط ماندگاری . یعنی به نظر من نوآوری اگر ماندگار باشد فناوری است . برای این که خیلی هم مهندسی نشود این طور می گویم . نوآوری اگر موج نباشد ماندگار می شود و از حال مد خارج.

مثلا این شلوارهای بگی که چند سال پیش رسم شده بود و ملت می پوشیدند یادتان هست؟ خب در مدل خودش نوآوری بود چون یک چیزهایی بود بین شلوار کردی و شلوار کتان . اما حالا در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود.یا نمونه ی دیگرش این موسیقی رپ.یک زمانی هر جا می رفتیم می دیدیم یکی دارد آهنگ می خواند.یک جوری که انگاری آمونیاک بو کرده است.اما الان می بینیم این تب بزرگ فروکش کرده و آن طور خبری از موسیقی رپ نیست.

اما نوآوری هایی هم داشته ایم که ماندگار شده اند. یعنی تعداد این جور نوآوری ها اصلا به نسبت خیلی بزرگ تری بیش تر از نوآوری های رفتنی هم هست. به تمام عادات زندگی فکر کنید. خب این ها هم بالاخره یک روز نوآوری بوده اند.نه؟ یا سبک های شعری گونه گون . یا انواع موسیقی یا سبک های ادبی و ژانرهای سینمایی و...

البته بعضی نواوری ها اصالتا در ساختارها تغییر ایجاد می کنند . مثلا سبک نیمایی را در نظر بگیرید . به ماندگاری اش هم دقت کنید. به شعرهای خوبی هم که در این قالب سروده شده هم دقت کنید.اما حقا سخت ساختارها را به هم ریخت . مثلا ابیات را کوتاه و بلند کرد ، آهنگ ها را عوض کرد ، جای قافیه ها را هم تغییر داد.

ماندگاری یک نوآوری هم دلایل زیادی دارد. از منطقی بودنش گرفته تا محبوب بودنش .

در دین اسلام ، از همان ابتدا فرقه * های زیادی ایجاد شدند که بعضی تا حالا هم مانده اند. دلایلش هم واضح است.این فرقه ها اولا محبوب بودند . یعنی سرانی که داشتند آدم های درست و با نقوا و مردمی بودند که به اصول اولیه ی اسلامی پای بند بودند . شاید هم گم راهی در فرقه شان رواج یافته اما این تقصیر سران بزرگوار این فرق نیست.نمونه های روشنی هم دارد.محمد بن حنبل یا شافعی که حقا آدم های پرهیزکار و باتقوایی بودند تا جایی که برخی از مورخان شیعه هم معتقدند شافعی شهید راه ولایت شد. گر چه گم راهی و اشتباهات در نظرات این روحانیون نیز به وضوح دیده می شود. ثانیا منطقی بودند . یعنی اصولی که سران این فرق تعریف کردند با اصول عقل و نقل معارض نبودند.نمونه ی کاملش تشیع خودمان.حرفی که مولا امیرالمومنین می زند همانی است که پیام بر می زند و هیچ جایش هم معارض عقل نیست.

ثالثا ثبات در سرانش وجود داشت . مثلا مولا اگر در جوانی جوری بود و در پیری جور دیگر – العیاذ بالله – دیگر کسی به ایدئولوژی او اعتمادی نمی کرد. این اصل در فرق سنی نیز دیده می شود.

اما فرقه های دیگری نیز بودند وهستند که دقیقا به خاطر نداشتن دلایل بالا یا از بین رفته اند و یا بسیار کم رنگ شده اند . مثلا یزیدیه . این فرقه آن قدر با عقل و اصول ابتدایی اسلام معارض بود که اصالتا از دایره ی اسلام بیرون زده بود. (OH>r)یا خیلی فرق دیگر .

بهاییت هم یکی از این فرق بود که دقیقا دلایل بالا را نداشت .

ره برش اصلا ثبات نداشت . این بی ثباتی در ایدئولوژی هایشان هم کاملا دیده می شود . روزی ادعای نیابت امام زمان را کرد و روز دیگر ادعای امام زمانی و روز بعدش گفت من پیام برم. خوب شد امیرکبیر رضی الله عنه او را کشت و گرنه کم کم می گفت من بابای خدایم.

اصول منطقی ای هم نداشت و ندارد . اصلا بعضی جاها ناقض عقل است و یک جاهایی هم سنت پیام بر را نقض می کند.

ره بران درست حسابی ی هم که ندارد . آدمی که می رود داخل حمام از بدنش به صورت کاملا لخت عکس می گیرد و بین هوادارانش پخش می کند ، آدم حسابی است؟

این ها دقیقا دلایلی هستند که امروز بهاییت جز کسانی که از بهایی بودن سود می برند و کسانی که به صورت ارثی بهایی شده اند و هیچ وقت به مسخرگی دین شان فکر نکرده اند ، طرف داری ندارد.

همین!

*لازم است بگویم من یک تحقیق ۸۰ صفحه ای درباره ی فرق اسلامی برای دکتر صبوری کرده ام.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 5:57 قبل از ظهر |