تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

قبل التقریر: متنی که می خوانید گمانم یک هفته ای هست که تحریر شده و فرصتی برای تقریرش نبوده و امروز بین آزمون جامعِ سنجش و امتحانِ ترمِ فیزیکِ پیشِ 2 فرصتی برای تقریر پیدا شده .

 

به گمانم ما یک نسل بینابینی هستیم .- توضیح: خیلی سخت شد : منظور، "بین +ا+ بین+ ی" است – . بین نسل سوم و چهارم گیر کرده ایم . بین نسلی که کودکی اش جنگ بوده و نسلی که کودکی اش گفت و گوی  تمدن ها بوده است افتاده ایم و طبیعی است که در این برزخ عده ای این وری می شودند و عده ای آن طرفی – ما هم کودکی مان سازندگی بوده !-  . که به نظرم این مشکل خیلی بزرگی است . فکر کن که تو با یک هم درس ات ، حداقل اشتراکات را داری و حاصل این چندگانگی و عدم اشتراک و بی تفاهمی می شود همین گم گشتگی . مثال می زنم : در دبیرستان تقریبا نخبه پذیر- و نه نخبه پرور- خودمان ، پیش دانش گاهی های 2 سال پیش با پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر زمین تا آسمان متفاوتند و بروز این اختلاف ، نیاز مند یک دوره ی گذار است . که دوره ی گذارش می شویم ما ! که مثلا یکی به پیش دانش گاهی های 2 سال پیش مایل است و میل دیگری به پیش دانش گاهی های 2 سال دیگر است .

این خواست جامعه است و تفکیک هایش . مثال می زنم : قبل از این دولت در سطوح اول مدیریتی سال ها بود که هیچ مدیر کم سن تر از 40 سال دیده نشد و این معنی اش این است  که توانایی و جربزه ی آدم ها از 40 سالگی شکل می گیرد و آدم های زیر 40 سال اصولا آدم های بی عرضه ای هستند .- گر چه انتخاب برخی مدیران جوان در همین دولت هم بر این فکر صحه گذاشت .-

این جور تفکیک ها ضرر دارد . مثال می زنم : در نسل های اول و دوم انقلاب ، اشتراکات زیاد بود که یکی انقلاب کرد و نسل بعدی انقلاب را نگه داشت  - با جنگ - . یعنی اگر فاصله ی بین نسل های اول و دوم انقلاب ۱ پیکو متر بوده ، این فاصله برای نسل های دوم و سوم رسیده به 1 دسی متر و برای نسل سوم و چهارم شده 1 کیلو متر .

خطرش این است که یک نسل چهارمی با یک نسل اولی بیش از 1 کیلومتر فاصله دارند . بچه گانه است اگر فکر کنیم با سخن رانی ها و تبلیغات فرمایشی ، می شود این 1 کیلومتر را کرد 1 متر ! و این برای همه ی مجموعه ی کشور و انقلاب مضر است . چرا؟ پیداست.

چون این فاصله شاید بین نسل 4 و 5 بشود 1 ترامتر که دیگر نسل پنجمی خودش را مال این انقلاب نمی داند . آرمانش عوض می شود ولی چون سوسیس زیادی خورده و آهنگ زیاد گوش کرده ، عزمش تقلیل یافته ، ابراز نمی کند و همیشه ناراضی است و احتمالا به 50-60 سال پیش پدرانش فحش می شود و این یعنی بر باد رفتن این همه زحمت و هزینه .

البته این جدایی ها همه جا پیداست . مثلا چند شب پیش بنا بود با آیدین و طاها- برادر 10 ساله ام – بعد از تئاتر برویم چیزی بخوریم . طبعا من و آیدین نظرمان می شود آش نیکوصفت کنج میدان انقلاب و طاها سلیقه اش می رود روی ICE PACK  و ذرت مکزیکی . ولین یعنی دور شدن از خود ، از اصل .  این خطرناک است .

بگذریم . به نظرت وظیفه ی من و تویی  که مال این نسل 5/3 هستیم چیست ؟ این است که این 1 کیلومتر را بکنیم 999/999 متر که باز خیلی به تر است از همان 1 کیلومتر . چون این ۱ میلی متر ، می شود آرمانی تر شدن نسل پنجمی که می شود بچه ی من!

همین!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |

بسم الله

این روزها فکری صدام هستم . بله . همان صدام معروف . همان که رییس جمهور سالیان دراز عراق بود . همان که با صورت افتر شیو کرده در رفت و با ریش توپی اعدام شد . همان که هم پالکی ها از ترس خوردن زیرآب ، کله اش را زیر آب کردند . همان که کویت را 24 ساعته گرفت . همان که ...

می گویند خدا از حق خودش می گذرد ولی از حق مردم نمی گذرد . اگر راست بگویند صدام بی چاره است .

همین هفته تشییع جنازه ی یک جان باز شیمیایی از کنار خانه مان بود . همین ساختمان بغلی ما زندگی می کرد . پسر کوچکش از من چند سالی کوچک تر است . خودش هم سنی نداشت . 8-47 سالش بود . مادرم می گفت این جان باز آن قدری حالش بد بود که زنش حتا خانه ما هم نمی توانسته بیاید روضه .

در بین دوستان پدرم هم کم نیستند کسانی که در جنگ شیمیایی شده اند و الان دارند زجر خردل را می کشند .

این جان باز شیمیایی که سال ها درد کشید و سینه اش سوخت  به گردن صدام حق دارد ، زنش که به خاطر شوهر در تمام این سال ها نتوانست حتا یک روضه ی نیم ساعته  بیاید  به گردن صدام حق دارد ، پسرش که  حسرت یک دست گل کوچک را دارد یا حتا نتوانست ده قدم با پدرش بدون سرفه قدم بزند گردن صدام حق دارد ...

می گویند خدا از حق خودش می گذرد ولی از حق مردم نمی گذرد . اگر راست بگویند صدام بی چاره است .

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |