تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

فکر می کنم حکایتش مثل خوردن یک دیگ 2 تنی فسنجان است .

لقمه های اولش را که می خوری خیلی خوش حالی و از ش لذت می بری ولی کم کم در میانه اش بوی رب انار حالت را به هم می زند و مزه ی گردوی چرخ کرده زبانت را مورمور می کند .

البته در این وسط یک استراحت هایی هم داری که بروی بچرخی و بعدتر برگردی و از اول خوردن را شروع کنی .

بعد از چندین بار خوردن و وقفه ، به لقمه های آخر که می رسی حسرت لقمه هایی را می خوری که به شان بی میل بودی و بر خودت لعنت می گویی .

***

مدرسه رفتن را می گویم . روز اول تو می دانی تا 12 سال باید بروی مدرسه و لی چون تا حالا نرفته ای فکر می کنی خیلی خوش مزه است و خیلی هم به ات خوش می گذرد ولی کم کم دستت می آید که نه ! این آن چیز سر در رفته ای نیست که فکرش را می کرده ای و کم کم بوی نیمکت و میز و لاک غلط گیر و مداد و خودکار و کاغذ و کلاسور و ماشین حساب و کیف و روپوش حالت را به هم می زند و به هر طریق ممکن می خواهی آن را بپیچانی . البته یک وقفه های 3 ماهه هم تویش هست که باعث می شود اول مهرها روزهای نسبتا خوبی باشند.

***

حالا که به روزهای آخر این 12 سال رسیده ایم ، راستش یک کم دل مان می سوزد و افسوس روزهایی را می خوریم که با بی چارگی صبح ها پا می شدیم و کیف وکتاب را جمع می کردیم و می آمدیم مدرسه ، توی سرو کله ی رفقا می زدیم ومعلم ها را سرکار می گذاشتیم و همه را – توجه کنید همه را – می پیچاندیم.

***

لقمه های آخر فسنجان است !

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |

بسم الله

آقای دایی لطفا شخصا مفتوح فرمایید.

 

تقدیم به شهریار فوتبال ایران ، آقای گل جهان ، علی دایی:

 

 

آقای دایی ! سلام علیکم

 

 

شما بخش بزرگی از خاطرات فوتبالی ما را تشکیل می دهید : به ترین بازی کن سال آسیا ، به ترین گل زن سال آسیا ، به ترین گل زن تاریخ فوتبال جهان ...

متشکرم .

 

***

 خاصیت فوتبال فراموشی است . شما از من این را به تر می دانید . دیروز نمونه اش را در استادیوم دیدید . همان ها که دقیقه ی 70 علی دایی را تشویق کردند ، آخر بازی فحش اش دادند .

همان ها که دل شان با 4 گل شما به کره در آن بازی تاریخی 6-2 شاد شده بود فحش ات دادند آقای دایی.

به خاطر آن 4 گل و 100 و خرده ای دیگر متشکرم.

 

***

آدم ها پاری وقت ها چوب کارهای خوب شان را می خورند . شما هم این طور شدید . چوب اقتدارتان را خوردید و این که به کسی باج ندادید. چوب جوان گرایی تان را خوردید . چوب معرفی جوانان تان را .

آقای دایی! به خاطر معرفی زنیدپورها و رضایی ها و ... متشکرم.

 

***

آقای دایی! شاید کسی را در فوتبال ما به اندازه ی شما نشناسند . شاهدش هم همین حضورتان در کمیته ی فنی فیفا و مراسم قرعه کشی آن است .

به خاطر مطرح کردن نام ایران در فیفا و جهان متشکرم.

 

***

آقای دایی ! برایت خیلی زود بود مربی تیم ملی شوی . مثل قلعه نویی . اشتباه کردی . آن قدری تجربه نداشتی که بتوانی تیم ملی را جمع کنی . بعد از تو امیدوارم هر کسی می آید موفق باشد . ولی خدا کند ....

 

علی دایی ! چه سرمربی تیم ملی باشی و چه نه  ، افتخار فوتبال آسیایی . که شاعر گفت :

 

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه آن بالاتر است .

 

بعد التحریر:

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه ، سنگ نیست

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |