تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

 

در آستانه ي رسيدن بازديدها به 1000 ، آمار زير درباره ي فعاليت هاي وبلاگ شطحيه ارائه مي شود.

 

1-     مدت فعاليت :

در اردي بهشت سال 87 با تاييد آيدين خان اين وبلاگ افتتاح شد . يعني مي شود به عبارتي 8 ماه .

2-     تعداد مطالب :

تعداد مطالب در اين 8 ماه ، 20 مطلب بوده است كه مي شود به طور متوسط  2 و نيم مطلب در هر ماه .

3-     تعداد نظرات :

تعداد نظرات در اين مدت 220 تاست  كه مي شود به طور متوسط 11 نظر براي هر مطلب .

4-     ترين ها:

*كم بازديد ترين  روز : چند روز مختلف با 0 بازديد

*پر بازديد ترين  روز : 29 آذر

*كم نظر ترين پست : بهائيت ، نوآوري غيرمنطقي و استعداد هاي هدررفته به ياد استاد قره باغي با 3 نظر

*پر نظر ترين پست : براي سيد با 18 نظر

*بيش ترين نظرات توسط يك فرد : خاك انداز

*پر مطلب ترين ماه: تير و شهريور هر كدام با چهار مطلب

*كم مطلب ترين ماه: مرداد و اردي بهشت و خرداد با يك مطلب

*888 مين ترين بازديد: آيدين خان

*1000 مين ترين بازديد: آيدين خان

5- و در آخر جوايز زير را تقديم مي كنم :

*قلم طلايي(جايزه ي ويژه براي اداي احترام و عرض ارادت) : گروه فرهنگي و به ويژه آيدين خان .

*كي بورد طلايي(به پاس يك عمر بالا بردن آمار وبلاگ) : خاك انداز

*قالب طلايي(به پاس استفاده از قالب هاي طراحي شده توسط آن ها) : پارس تم و پيام بر اميد.

*زحمت طلايي ( به پاس زحماتي كه در آمار گيري و نظرسنجي انجام داده): وبگذر.

6- لازم به ذكر:

 وبلاگ از كشورهاي ايران ، امريكا ، هند ، كويت ، يونان ، كانادا و افغانستان نيز باديد داشته است.

 

همين!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 7:34 بعد از ظهر |

بسم الله

باد سردي مي آمد . گوش هايش يخ كرده بود و دست هايش كار نمي كرد . از پريشب كه خانه شان را خراب كرده بودند نه پدرش را ديده بود و نه مادرش را . خيلي گرسنه اش بود . توي اين دو سه روز تنها چيزي كه خورده بود يك تكه نان كپك زده بود كه از زير آوار آشپزخانه شان پيدا كرده بود  .

روز اول آن قدر گريه كرده بود كه از حال رفته بود اما حالا از گريه كردن هم خسته شده بود.

6 ساله بود و خيلي چيزها مي دانست . مي دانست كه كشورش فلسطين است و بيش تر از شصت سال است كه اسير است . جنجال ها و كشمكش هاي زيادي هم ديده بود . اما حالا فرق داشت . خانه اش خراب شده بود و مادر و پدرش ...

 

***

او خيلي كوچك است . كوچك تر از آن كه بفهمد چه اتفاقاتي در اطرافش مي افتد . نمي فهمد كه اسرائيلي ها براي تخقق سرزمين آرماگدون شان حاضرند هر كاري بكنند حتا كشتن خو او. نمي داند كريسمس چيست و چرا اسرائيلي ها بايد توي اين روزها خانه هاي شان را خراب كنند.

نمي فهمد چرا "محمدرضا مهاجر"ها مي گويند حق شان است هر چه بر سرشان مي آيد و استناد مي كنند به آيه ي 11 سوره ي رعد* كه " خدا سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آن كه خود آن قوم بخواهد " و مقايسه مي كنند فلسطين را با لبنان و جاهاي ديگر. نمي فهمد...

***

باد سردي مي آمد . گوش هايش يخ كرده بود و دست هايش كار نمي كرد . از پريشب كه خانه شان را خراب كرده بودند نه پدرش را ديده بود و نه مادرش را . خيلي گرسنه اش بود . توي اين دو سه روز تنها چيزي كه خورده بود يك تكه نان كپك زده بود كه از زير آوار آشپزخانه شان پيدا كرده بود  .

 

 

* با تشكر از گروه فرهنگي . اهلش بفهمند.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 9:51 بعد از ظهر |