تبليغاتX
اين شطحيات ماست

بسم الله

به بهانه ي عزم چاپ سرلوحه هايش:

 

سال 85 بود كه ناصر ارمني را خواندم . يك شبه و با اشتياق تمام . نويسنده اش را نمي شناختم اما عاشق سبك نوشتنش شدم و از هر كسي پرس و جو كردم تا ببينم او را مي شناسد يا نه!

روي زندگي ام وجهتش تاثيري گذاشت كه مديونش هستم .

كم كم فهميدم كتاب هاي ديگري هم دارد و سرلوحه هايي در سايت لوح.

بر خودم لازم ديدم كه كتاب هايش را بخوانم و سرلوحه هايش را. كتاب هايش كه طول مي كشيد اما سرلوحه هايش سريع الوصول تر بود. سر لوحه ها را خواندم.

***

سال دوم ما كلاس زبان فارسي مان در همان كلاس ادبيات ادغام مي شد و مي ماند يك زنگ خالي . زنگ خالي دكتر صبوري شد مال ناصر ارمني و رضا امير خاني. مديونش شدم.

***

يك هفته قبل از كربلا رفتنم بود كه سر لوحه ها را تمام كردم . جالب تر از همه اش كه كاربردي ترين شان هم بود سرلوحه هاي مربوط به كربلايش بود.

رفتم كربلا و ديدم كه همه اش دارد براي من هم اتفاق مي افتد حتا بعضي خاطره هايش مثلا ماجراي عتبه بوسي يا كفتر باز حرم حضرت عباس او كه براي من در حرم اميرالمومنين رخ داد . اين شد كه مديونش شدم.

***

افتتاحيه ي امسال مدرسه بود . هنگِ هنگ بودم . نمي دانستم چه بخوانم كه هم تبريك اول مهر باشد و هم تسليت شهادت مولا و هم ...

سري زدم به سر لوحه ها . خاطرات امير خاني را با خاطرات خودم مخلوط كردم و چيزي در آوردم كه شكر خدا خوب هم در آمد.

اين بار هم مديونش شدم.

 

خدا حفظش كند!

همين!

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 11:37 بعد از ظهر |

بسم الله

آقاي قطبي شخصا مفتوح كن!

 

آدم پاري وقت ها اشتباهاتي مي كند ولي نمي فهمد اشتباه كرده است .يعني بعد از مدتي مي فهمد . حالا اين اشتباه مي تواند يك تصميم غلط باشد ، يك كار اشتباه باشد يا يك فكر اشتباه . مثلا فكر اشتباه درباره ي يك آدم.

آن هم آدمي مثل تو!!!

افشين خان ! من و اين همه طرف دار قرمز درباره ي شما اشتباه فكر مي كرديم.

فكر كرديم كه آن روز كه بعد از اين همه سال آمدي و در فرودگاه مادرت را ديدي و گريه كردي و باپرچم ايران عكس گرفتي، آمدي تا بماني و اسطوره شوي. آمدي تا خوش جال مان كني. آمدي تا...

افشين خان ! اصلا چرا آمدي ايران؟مگر همان كره فوتبال نداشت؟ مگر كره اي ها از آدم با ادب و ودب بدشان مي آيد؟ يا حوش تيپ و مو تافت زده؟ بدشان مي آيد؟ اصلا چرا نرفتي پيش اين عرب ها تا با پول راضي ات كنند؟

چرا آمدي ايران؟اگر ايران زادگاه تو بود ، در آمريكا كه زندگي كرده بودي ! حق داشت گردنت .اما ايران هيچ حقي نداشت گردنت . چرا آمدي ايران كه اين همه آدم دل به ات ببندند و بعد قال شان بگذاري و بروي؟

چرا بعد از هر گل دو متر مي پريدي هوا؟چرا؟

چرا پرسپوليس را با آن همه سنگ كه جلوي پايت انداختند قهرمان كردي ؟ چرا خودت را در دل ما فرو كردي كه بعد سخت در بيايي؟

افشين خان چرا اسطوره مان شدي كه جلوي ديگران كم نياوريم و بگوييم مربي ما جنتلمن است ؟ چرا اين قدر خوب بودي ؟ چرا حتا وقتي مربي تيم ملي هم نشدي فقط براي تيم ملي آرزوي موفقيت كردي و بزرگوارانه رفتار كردي؟

اصلا چرا اين جا ماندي ؟ همان روزهاي اول كه مي ديدي همه ، از دستيارت گرفته تا بازي كن دارند چوب لاي چرخت مي گذارند نرفتي ؟ چرا همان روز كه لپ تاپت را شكستند و به ات فحش دادند نرفتي؟ چرا...

خودت كه اين طرف ها پيدايت نشود ولي يك نفر را بفرست بيايد استاديوم ببيند اين قرمز ها كه جان شان را هم براي تيم شان مي دهند درباره ات چه مي گويند.

 آن ها هم فهميده اند اشتباه كرده اند.

فقط لطف كن خودت اين طرف ها پيدايت نشود!!!

همين!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

بسم الله

سن قانوني هم حال و هوايي دارد .

همين!

 

بيت نامربوط:

سرم به دنيا و عقبي فرو نمي آيد

تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ماست!

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهاجر در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |